تاریخ: 20 خرداد 1386
گفتگو با ریاست بنیاد حکمت اسلامی صدرا
امروزه در بیش از 50 کشور، طرح آموزش فلسفه برای کودکان اجرا می‌شود. ولی به راستی فلسفه برای کودکان چیست؟ واضع آن چه کسانی بودند؟ چه اهدافی را دنبال می‌کنند؟ در ایران دارای چه پیشینه‌ای است و ... این سئوالات ما را بر آن داشت تا در محضر استاد محترم، آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای به طرح و بررسی این موضوع بپردازیم

  

 

    امروزه در بیش از 50 کشور، طرح آموزش فلسفه برای کودکان اجرا می‌شود. ولی به راستی فلسفه برای کودکان چیست؟ واضع آن چه کسانی بودند؟ چه اهدافی را دنبال می‌کنند؟ در ایران دارای چه پیشینه‌ای است و ... این سئوالات ما را بر آن داشت تا در محضر استاد محترم، آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای به طرح و بررسی این موضوع بپردازیم. از تحلیل و پاسخ ایشان به سؤالات، نهایت سپاس را داریم و آرزوی توفیق روزافزون ایشان را از خداوند منان می‌نماییم .

 

                     

 

-    به عنوان اولین سؤال بفرمایید که اساساً فلسفه برای کودکان چیست؟

-     پیش از پاسخگویی به سؤال مطرح شده لازم است به جهت مقدمه عرض کنم که فلسفه برای کودکان _ که عنوان جدیدی بنظر می‌رسد و چند دهه اخیر به عرصه فرهنگ و فلسفه آمده است، دارای دو جنبه است: اول؛ در زمینه آموزش و پرورش و بطور کلی همه علوم، دوم؛ در زمینه آموزش فلسفه بطور خاص. در زمینه نخستین، روش آموزش دروس و علوم در مدارس ابتدایی و متوسطه پیشبینی و طرح‌ریزی می‌شود. زیرا روش معمول، یعنی آموزش تلقینی و یکسویه از طرف معلم به شاگرد که بصورت شفاهی یا از روی کتاب انجام می‌شود و دانش آموز آن را اجباراً به ذهن و حافظه می‌سپارد که در بسیاری از علوم، دانش آموز را مقلّد و ضعیف بار می‌آورد و او را در فهم، تفکر، نقد و بررسی حول موضوع باز می‌دارد. در نتیجه ذهن او به فعالیت، خلاقیت و نوآوری عادت نمی‌کند و همواره حالت انفعالی و آسانپذیری دارد. لذا در این روش، شیوه آموزش علوم و انجام کار تدریس در مدارس، برابر شیوه آموزش خلاق و نقاد یعنی بصورت تعامل بین شاگرد و معلم پیشنهاد می‌شود که در آن شاگرد حق دارد درباره موضوع، به پرسش و کندوکاو بپردازد و استاد در این کار به او کمک می‌کند تا تعریف صحیحی از موضوع و اصل بحث بدست آورده، خود را به سؤال از استاد نیازمند ببیند و در صورت اقتضا به بحث، نقد و استدلال متقابل با استاد بپردازد و در کوشش استاد برای فهماندن درس مذکور شرکت نماید.

این شیوه، سبب می‌شود که شاگردان درس را بهتر درک کنند، بطور عمیق به ذهن بسپارند و دیرتر فراموش کنند. به این ترتیب دانش‌آموز درس را بطور اجتهادی می‌آموزد نه تقلیدی ؛ و در آینده نیز قادر خواهد بود در فراگیری دانشها یا برخورد با افکار و عقاید مختلف آن را به کارگاه ذهن و فکر برده و پس از تحلیل، بررسی و استدلال، آن را بپذیرد یا رد کند.

زمینه دوم شامل دو بخش است:

 اول؛ روش آموزش تفکر، استدلال، بحث، انتقاد و ادب گفتگو و مباحثه است.

دوم؛ آشنایی اجتهادی و نقادانه است با اصول اخلاقی، آداب اجتماعی ، جهان بینی و شناخت مسائل عام ولی مهم و غیر تخصصی فلسفه، که بتناسب سن و معلومات از سال سوم، چهارم دبستان تا سال آخر دبیرستان برنامه ریزی و اجرا می‌شود.

 

   - این روش چه فایده‌ای دارد؟

 -  فایده این کار آنستکه کودک و نوجوان با ابزارهای صحیح فلسفه آشنا شده و به چند قاعده رفتاری همچون آداب بحث، تفکر و استدلال عادت داده می‌شوند. در آداب بحث و مذاکره ، به دانش‌آموز تفهیم می‌شود که هر مخاطبی احترام دارد و نباید سخن او را قطع یا به او توهین کرد، بلکه هر کس در جمع دوستان یا همکاران باید برای خود و دیگران سهمی را فرض و احترامی را بپذیرد. مثلاً در نوبت خود و بمقدار لازم سخن بگوید و سعی کند ادعا یا حرف دیگران را بفهمد و آن را نسنجیده رد یا تأیید نکند.

 

-    این که خیلی خوب است.

-     بله، اصل بعد از عادت به تفکر درباره هر موضوع، پرسیدن سؤال است. یعنی فرد هر «داده» در آن مجلس را با داده‌های قبلی و معلومات خود مقایسه و ارزیابی کند که قاعدتاً باید از اصول ارزیابی خبردار باشد.

اصل دیگری که آموزش داده می‌شود، عادت به استدلال و ارائه دلیل است. این کار نیز اصولی دارد که گاهی عرفی و گاه عقلی، منطقی و برابر اصول علم منطق است. تمام این قواعد مربوط به شکل کار است که حکم قالب را دارد و محتوای مباحث به بخش دیگری مربوط می‌شود.

در بخش دوم یعنی آشناسازی طبیعی و خود جوش شاگردان به مباحث فلسفی، اخلاقی و اجتماعی، معلم وارد مباحث اخلاقی و فلسفی ساده و عام المنفعه می‌شود و معمولاً یک موضوع را در ضمن داستانی نوشته شده طرح می‌کند و شاگردان بنوبت آن داستان را می‌خوانند و سپس درباره آن موضوع بحث می‌کنند.

در قدم اول بحث بسیار ساده و طی پرسشهایی است که از طرفین طرح می‌شود؛ ولی بتدریج با تفکر و بررسی مشترک، بحث آزاد میان شاگردان با راهنمایی نامحسوس معلم عمق پیدا می‌کند و برای شاگردان ملکه می‌شود. البته روش مذکور در عمل، ظرافتهای بسیاری دارد که به معلمین آموزش داده می‌شود، ضمناً در کشورهایی که «فلسفه با کودکان» رواج دارد روشها یکسان نیست و با ما مختلف است.

 

-    روش شما چگونه است؟

-     روش بومی شده بنیاد حکمت اسلامی صدرا که با توجه به فرهنگ ایرانی و تجربه‌های قدیم دینی برنامه ریزی شده به آنچه گفته شد بیشتر نزدیک است. بر این اساس، وقتی کودک را از سنین دبستانی به تفکر و استدلال عادت دهند، علاوه بر آنکه دروس خود را عمیق و اجتهادی درک می‌کند با شیوه گفتگو، بحث و مذاکره با مردم نیز آشنا شده و برداشت صحیحی از مفاهیم اصلی و مورد نیاز فلسفی و اخلاقی بدست می‌آورد که سازنده شخصیت او خواهد شد. چنین کودکی در آینده و زمانی که فردی فعال در جامعه شده و نقشی اجتماعی را بر عهده گیرد، فردی خواهد بود بینا و هوشمند که پیش از ورود به هر کار ، آن را عاقلانه وارسی می‌کند و با تفکر، پرسش از خود و تحلیل آن، بطور دقیق از نیک و بد، زشت و زیبا و مفید و مضر بودن آن با خبر می‌شود و نسنجیده و ماشین وار وارد آن نمی‌شود.

 

-    استاد محترم! ممکن است بطور فهرستوار فایده‌های آموزش فلسفه به کودکان را بفرمائید.

-     بله البته؛ با یک نگاه می‌توان آموزش تفکر به کودکان را دارای این مزایا و فوائد دانست:

1. اعتماد به نفس؛

2. علاقه به درس و معلم و اعتقاد به مفید بودن درسها و انگیزه برای درس خواندن؛

3. پرورش استعدادها و نیز بروز استعدادهای پنهان کودک؛

4. درک و حفظ بهتر دروس و معلومات؛

5. قدرت راهیابی در برابر مشکلات و قدرت نقادی و پرورش خلاقیت؛

6. کشف کمبودهای معنوی کودک؛

7. بروز پرسشهای پنهان کودک؛

8. عادت به تفکر و کار گروهی (تفکر گروهی)؛

9. تقویت روحیه همکاری؛

10. ایجاد رقابت سالم و دوستانه و استفاده از تفکر دیگران؛

11. ایجاد مسئولیت‌پذیری و انعطاف‌پذیری در زندگی آینده (جهت مقابله با شستشوی مغزی و تبلیغات سوء)؛

12. ارتقای سطح قضاوت در دانش آموزان از طریق استفاده از معیارها و ملاکها؛

13. بوجود آوردن خود تصحیحگری در دانش آموزان؛

14. بالابردن سطح توجه کودک به زمینه‌های تاریخی، زبانی و اجتماعی عقاید و آراء افراد در جامعه. البته فایده‌های دیگری هم در این روش مترتب است که به مرور بیان می‌کنیم.

 

-    پس با این حساب فایده تفکر خلاق تنها در رابطه با تحصیل کودک نیست؟

-     خیر؛ این روش به کودک توانایی ویژه‌ای می‌دهد تا در زندگی اجتماعی آینده خود دارای قدرت تشخیص و تمیز، قدرت تفکر، قدرت پرسشگری صحیح و مفید، قدرت انتقاد، قدرت استدلال و قدرت خلاقیت و نوآوری شود و استعدادهای خفته او بیدار شوند، بعلاوه کودک، نکات اخلاقی، فلسفی، دینی، اجتماعی را نیز در این روند یاد می‌گیرد.

 

-    آموزش فلسفه برای کودکان در میان مسلمین یا در کشور ما ایران وجود داشته یا کاملاً جدید است؟

-     از فلسفه برای کودکان بصورتی که امروز مطرح است در تاریخ پیش از اسلام گزارش دقیقی در دست نیست. فلسفه در ایران پیش از اسلام که مهد دانش و فلسفه بوده جز در قشر خاص اجتماعی بنام مغان که طبقه روحانیان بودند در جای دیگری قابل آموزش نبود اما رسم بر این بود که ذهن کودک را از سنین طفولیت با مقدمات فلسفه، آیین فراگیری علوم طبیعی، ریاضی و فلسفه آشنا کنند و برای خود شیوه‌هایی داشتند که کم و بیش تا چند قرن پیش در ایران معمول بود. منتهی اسلام تکان شدیدی به روابط اجتماعی و حقوق عام انسانها داد و این روابط را بکلی دگرگون کرد. به این صورت که با شناساندن و برقراری حقوق ذاتی بشر از جمله مساوات (بویژه نژاد، طبقه و زبان) ، آموزش علم را بر همه کس واجب ساخت. در نتیجه فراگیری «اصول دین» _ که بمعنای شناخت آفرینش و آفریدگار، اعتقاد به وحدت او، اعتقاد به پدیده وحی و پیامبر، زندگی پس از مرگ و کیفر و ثواب اخروی بود _ بر هر کسی که به حد بلوغ می‌رسید واجب بود.

 

-    برای بچه‌ها چطور؟

-    تربیت بچه‌ها در یک تقسیم‌بندی سِنّی، سه مرحله داشت. به این صورت که کودک از هنگام تولد تا 6 سالگی در خانه بصورت غیر مستقیم توسط والدین و البته توأم با عواطف آموزش مناسب می‌دید و به مرور از 6 تا 12 سالگی، آموزش جدیتر می‌شد. در دوره ششساله سوم نیز که دیگر کودک به نوجوان تبدیل شده بود آموزش، دشوارتر و سنگینتر می‌شد. بنابرین گرچه فلسفه بمعنای متعارف آموزش داده نمی‌شد ولی از روش پرورش ذهن برای تفکر، استدلال و خلاقیت که پایه اصلی فلسفه برای کودکان است استفاده می‌شد که نام و عنوانی نداشت ولی جزئی از آموزشهای مقدماتی (مانند پیش‌دبستانی و دبستانی امروز) به حساب می‌آمد.

 

  -     لطفاً بیشتر توضیح دهید؟

-     حتماً؛ یکی از روشهای رایج در ایران قدیم و پس از اسلام نقل داستان برای کودکان بود که معمولاً توسط مادرها و نزدیکان بزرگتر انجام می‌شد. در این روش، داستانها نتیجه‌گیری نمی‌شد و طفل خودبخود با دنبال کردن داستان و با تفکر به نتایجی می‌رسید که گاهی همین نتایج در بزرگسالی جزء فرهنگ جامعه آنها می‌شد. از آنجاکه پیش از این _ حتی تا شصت هفتاد سال پیش _ مدارس بشکل کنونی نبود و کودکان در مراکزی بنام "مکَتَب" یا در منزل نزد مادر و پدر و معلم خصوصی خود درس می‌خواندند روش جدید آموزش و پرورش دانش‌‌آموز به فلسفه و تفکر خلاق امروزی امکان نداشت و سامانمند و (سیستماتیک) روشمند نبود.

 

-    پس فلسفه برای کودکان بصورت امروزی از چه زمان و توسط چه کسی راه‌اندازی شد؟

-    فلسفه برای کودکان بشکل کنونی که اندک اندک در برخی از کشورها راه یافته، محصول نیم قرن دوم بوده که گفته می‌شود مبتکر این روش جدید، استاد یهودی فلسفه، متیو لیپمن است که در سال 1969 در ایالات متحده آن را عملی کرد و تألیفات مفیدی نیز در این روش دارد که قابل ملاحظه و تقدیر است.

 

-    لطفاً به سابقه این رشته در بنیاد حکمت هم اشاره‌ای بفرمایید.

-    در سال 1345 هجری شمسی وقتی بصورت داوطلب در مدرسه‌ای برای بچه‌های کلاسهای اول و دوم متوسطه، مباحث فلسفی و اعتقادی را درس می‌گفتم؛ متوجه شدم که اولاً بچه‌ها به مسائل فلسفی علاقه ذاتی دارند و ثانیاً دارای استعداد زیادی برای استنتاج، اظهارنظر و گاهی استدلال هستند. حتی مشکلترین مسائل فلسفی را _ اگر ساده بیان شود_ بخوبی درک می‌کنند و می‌توانند در حدود معلوماتشان برای آن دلیل بیاورند. من این موضوع را با کودکان چهار تا پنجساله خودم هم آزموده بودم که در طی آن، یکی از بچه‌ها در چهارسالگی راجع به جهان، خدا و شیطان سؤالاتی می‌کرد که کاملاً فیلسوفانه بود. بعد از آن در سال 1350، به تدریس مباحث فلسفی در مدرسه دیگری پرداختم که جدیتر و بسیار ثمربخش بود که آن را بصورت جزوه درسی نوشتم و مکرر به چاپ رسید. شیوه من در آن، روش معلمان هندسه بود. مثل این که بخواهیم بکمک شاگردان یک مسئله هندسی را حل کنیم. یعنی درس بصورت یکطرفه نبود بلکه بطور دسته جمعی فکر می‌کردیم و استدلال را بررسی می‌کردیم تا از فرض قضیه هندسی (گزاره فلسفی) به حکم (گزاره نهایی) آن برسیم.

در سالهای بعد این فرصت به دست نمی‌آمد تا اینکه بمناسبت تأسیس ستاد برگزاری اولین همایش جهانی ملاصدرا در تاریخ 1383 (1995 میلادی) با متخصصان رشته‌های مختلف فلسفه و برخی متخصصان اروپایی فلسفه برای کودکان و آثار پرفسور متیو لیپمن و دیگران آشنا شدم که گذشته از برخی اعتراضهای فنی که بکار آنها دارم تقریباً کار آنها را می‌پسندم و تحسین می‌کنم. از همان تاریخ در بنیاد حکمت اسلامی صدرا گروهی تشکیل و به مطالعه کارهایی که در کشورهای دیگر می‌شود و مقایسه آن با منابع اسلامی مشغول شدند. تا اینکه عده‌ای بصورت عملی و تشکیل کارگاه آموزشی در مدارس و کار با دانش‌آموزان به تحصیل تجربه بیشتر و روشهای بهتر پرداختند که امیدواریم روزی این تجربه‌ها در اختیار وزارت آموزش و پرورش قرار گیرد و در برنامه درسی دانش آموزان تأثیر بگذارد.

 

-   خواهش می‌کنم درباره ضرورت این روش آموزش به کودک توضیح بیشتری بفرمایید.

-    تردیدی وجود ندارد که در میان جانداران حتی باهوشترین آنها فکر و آگاهی و استدلال وجود ندارد و این ویژگی فقط در انسان نهاده شده که متأسفانه برخی از آن استفاده نمی‌کنند. شاید برای هیچکس باورکردنی و پذیرفتنی نباشد که بیشتر مردم دنیا علی رغم ظاهر انسانی خود ماشینهایی هستد که طبق غریزه، برنامه‌ریزی و کوک اولیه خلقت خود رفتار و زندگی می‌کنند و برای خود تصمیم می‌گیرند یا برنامه‌ریزی می‌کنند، و بر خلاف آنچه بیشتر مردم تصور می‌کنند اغلب مردم کارهای خود را کمتر با تفکر، اندیشه و تحلیل منطقی انجام می‌دهند. در نتیجه درست نمی‌توانند به پرسشها و چراهای آن پاسخ عاقلانه و منطقی بدهند.

اکثر دانشمندان فن سالار (تکنوکرات)، درمانگر، مدیر و کارمندان اداری و مشاغل مختلف (بجز بسیاری از فلاسفه) معمولاً از آموخته‌های خود بصورت ماشینی استفاده می‌کنند و کمتر اتفاق می‌افتد که در برابر هر برنامه، اقدام یا عمل خود، چند یا چندین «چرا؟» بگذارند و از خود درباره چرایی آن پرسش کنند. این منش نوعی ماشینی عمل کردن است که مانند غریزی عمل کردن جانوران، انسان را در یک چارچوب خشک نگه می‌دارد و از رشد و شکوفایی باز می‌دارد.

پرسش از ماهیت هر کار، فلسفه یا  سود و زیان آن نه تنها به روح انسان طراوت می‌دهد بلکه انسان را به تفکر وا می‌دارد. تفکری که انسان را بنوعی آزادی، آزادگی، انصاف و دوری از تعصب می‌کشاند و به انسان استقلال در اندیشه و دانسته می‌دهد تا بتواند بایسته‌های زندگی و اطراف خود را خودش با تفکر و استدلال درک کند نه از روی عادت، تقلید، تعصب یا غریزه‌های اولیه حیوانی و خلاصه ماشینی وار!

 

-    پس چنین تفکری با این ویژگیها باید از کودکی آغاز شود؟

-     حتماً؛ اصلاً اساس کار منطقی اندیشیدن، آن است که از زمان کودکی و دوران آموزشهای اولیه باشد نه در بزرگسالی که نهادهای درونی انسان شکل گرفته و عادات و ملکات بر انسان حکومت می‌کنند.

کودک، فطرتاً فیلسوف به دنیا می‌آید. هر کودک از سنین کودکی که با پدیده‌های طبیعی اطراف خود آشنا می‌شود، در ذهنش پرسشهایی شکل می‌گیرد که فلسفی است، و برای آن به پاسخ نیازمند است و اگر به او پاسخ داده نشود این فطرت و احساس فطری سرکوب و منزوی می‌شود و گاه پیامدهای ناشایست ببار می‌آورد. پس کودک اگر در کودکی بیاموزد که هر پدیده و هر عملی قابل وارسی است و می‌توان با یک یا چند «چرا؟» از خود آن را تحلیل منطقی کرد و درستی و نادرستی یا خوبی و زشتی آن را دریافت این عادت نه فقط کودک را به درک بهتر دروس مدرسه وادار می‌کند و باعث می‌شود او «اجتـهادی» _ و نه تقلیدی _ به تحصیل بپردازد، بلکه عادت می‌کند که درتمام طول زندگی خود پیش از هر اندیشه یا عمل، درباره آن اندیشیده و صحت و سود عملی یا فساد و ضرر آن را بدست آورد. واضح است که چنین انسانی نه در کودکی و نه در جوانی هرگز دنبال هوس نمی‌رود و مانند بسیاری از جوانان، زود شکار افکار، اهداف و ایدئولوژیهای مضر نمی‌شود و بآسانی تسلیم وسوسه هر شیاد نمی‌گردد و با چراغ تفکر و استدلال، راه مستقل خود را طی می‌کند. چنین جوانی در عمل نیز یک شهروند خوب، یک دانش آموخته مجتهد و شاید مبتکر و در زندگی داخلی یک همسر و   مربی خوب برای فرزندان خواهد بود.

 

-    برای رسیدن به چنین اهداف بلندی چه مراحلی باید طی شود؟

-     گام اول در این کار ظریف و پیچیده ولی مهم، آنستکه یک کودک یا نوجوان به تفکر و پرسش فلسفی عادت کند و پدیده‌های اطراف خود را به دیده تدبّر بنگرد و از آن آسان نگذرد. برای هر چیز علت و اسبابی قائل باشد و سعی در یافتن علل و عوامل هر پدیده داشته باشد که طبعاً باید در رفتار شخصی خود نیز تأمل و تدبر بکار برد.     

گام بعدی، بهره‌گیری از این عادت است که برای پرسشهای اصلی هر انسان که معمولاً بصورت: «از کجا آمده‌ام؟» «چرا آمده‌ام؟» به «کجا می‌روم؟» «چگونه باید زندگی کنم؟» و ... می‌تواند مطرح باشدبدنبال یافتن پاسخ باشد. این پرسشها استخوانبندی اصلی فلسفه است و در آن، ارکان ایمان دینی، اعتقاد به خدا، توحید او، معاد و بعثت انبیاء و دیگر امور اعتقادی، شکل می‌گیرد.

 

-    حالا این سؤال پیش می‌آید که آیا فلسفه را _ که فلاسفه بزرگ از ابن سینا تا ملاصدرا _ اصرار بر دور نگهداشتن آن از دسترس عامه مردم داشتند، چگونه می‌توان در دسترس  مردم حتی اطفال قرار داد. آیا این کار مخاطراتی در پیش ندارد؟

-     پاسخ شما مقدمه‌ای دارد که نشان می‌دهد فلسفه‌ای که به مدرسه کودکان می‌رود جدای از فلسفه‌ای است که فلاسفه آن را از عامه مردم دور نگه می‌داشتند. فلاسفه ایران باستان به دلایلی معتقد بودند که فلسفه یک راز است و مفاهیم آن جز از راه ریاضت، عرفان و اشراق بدست نمی‌آید، لذا بیم آن می‌رفت که رواج و نظری محض شدن آن به سطح لفاظی و بازی با کلمات برسد و به ابتذال کشیده شود.البته این ترس بی‌جهت نبود چرا که این واقعه حدود چهارقرن پیش از میلاد مسیح، در یونان که ظرفیت و تحمل اولیه معنوی فلسفه را نداشت به سوفسطایی گری منتهی شد و نسلهایی در گرداب خطرناک سفسطه قرار گرفتند که هنوز رسوبات آن در فلسفه غرب دیده می‌شود.شاید دلیل دیگر آن؛ وجود طبقه‌بندی خشک اجتماعی بود، (که امروز به آن کاست می‌گویند) چرا که فلاسفه، طایفه روحانی جامعه یعنی مغها بودند و فلسفه در خانواده آنها به ارث می‌رسید و مایل نبودند سطوح دیگر اجتماع _ که شاید بگمان آنها اغلب استعداد  فلسفه را نداشتند _ از آن سر در بیاورند.

در میان فلاسفه، ارسطو اهل ریاضت و اشراق نبود و آنچه را که از فلسفه درک کرده بود بر روی کاغذ آورد و در اختیار همگان گذاشت. ولی اکثر فلاسفه از جمله فلاسفه مسلمان در عمل و گاهی در گفتار نیز با ورود فلسفه نظری به عرصه جامعه و عمومی شدن آن مخالف بودند که تا حدودی حق با آنان بود؛ زیرا نمونه‌هایی از حوادث نشان داد که آشنایی سطحی با فلسفه مشکلات اجتماعی و حتی تاریخی بوجود می‌آورد، برای مثال ابوحامد غزالی که جوانی پر استعداد بود به سبب غرور و اعتماد به توان علمی خود بدون استاد و با مطالعه یک یا چند کتاب فلسفه، خود را فلسفه شناس شمرده و با فلسفه به جنگ و خصومت پرداخت که اثر آن پس از نزدیک هزار سال هنوز در جوامع فلسفی غیر شیعی دیده می‌شود. البته در دوران معاصر هم چنین افرادی هستند.

بنابراین معلوم می شود که نگرانی فلاسفه اصیل مسلمان و حکمای پیش از اسلام بیجا نبوده و فلسفه را _ جز در شرایط خاص _ نباید همگانی کرد. چنانچه ابن سینا و ملاصدرا نیز در برخی کتب خود به آن تصریح کرده‌اند و یکی از کتب خود را بر اساس پنهان سازی مطالب و نظرات وی از نا اهلان نامگذاری کرده اند. البته ساحتی از فلسفه که برای جامعه و همه مردم ضروری است، نباید از دسترس عامه به دور ماند زیرا عامه مردم نیز حق دارند بتوانند عطش خود را در درک مسائل فکری و پرسشهای بنیادی بشری فرد بنشانند. چرا که از یک طرف درک همه مسائل مهم فلسفی نیازمند ریاضت و اشراق نیست و از طرف دیگر مسائل پیچیده استدلالی فلسفی نیز بکار عامه و عوام نمی‌آید و همانگونه که شریعت دین اسلام شناخت اصول دین، یعنی اعتقاد به خدای واحد و یکتا، اعتقاد به نبوت و وحی و اعتقاد به آخرت و قیامت و بهشت و دوزخ _ که یک سلسله مطالب فلسفی هستند _ را واجب دانسته و همه مردم باید آنرا با استدلال، بدون تقلید و تعبد بیاموزند و حتی تقلید در آن ممنوع است، پس هر فرد انسانی بایستی از راه پرسش و پاسخ و آموزش با مسائل عمده فلسفه آشنا شود. بیان ساده سؤالاتی همچون «از کجا آمده‌ام؟ آفریدگار من کیست؟ به کجا می‌روم؟ و ...» می‌تواند پایه اعتقاد دینی و فکر فلسفی فرد را استوارتر سازد. پس نه با افراط و نه با تفریط بلکه بصورت بهینه و میانه، باید به این مسئله پایان داد و هر دو جنبه و عقیده؛ یعنی هم عقیده کسانی که به مستوری فلسفه معتقدند و هم نظر کسانی که به اشاعه آن اعتقاد دارند را رعایت کرد و امری بین الأمرین را در پیش گرفت.

 

-    حضرتعالی با بیاناتی که فرمودید معلوم شد که فلسفه در حد متوسط آن برای همه قابل فهم است ، امّا آیا کودک و حتی نوجوان نیز قادر به درک فلسفه هستند؟

-     همانطور که پیش از این گفتم فلسفه سطوح مختلفی دارد که پاره‌ای از مسائل آن مسائل عام و قابل فهم برای عامه مردم است. اما مسائل پیچیده‌ای هم دارد که ممکن است اهل فلسفه نیز از درک و فهم واقعی و دقیق آن عاجز باشند. برای مثال؛ می‌بینیم که برای آموزش فلسفه، گام بگام عمل می‌شود یعنی دانشجوی فلسفه پاره‌ای از مسائل فلسفه را در دوره کارشناسی، بخش دیگر را در دورهای بالاتر می‌آموزد و پاره‌ای از مسائل را خود او پس از دانش و تجربه علمی کافی می‌تواند به چنگ آورد. مطلب مهم این است که فلسفه، برخلاف برخی از علوم و فنون، با سرشت انسان آمیخته است و بعبارتی می‌توان گفت که هر کودک فیلسوف به دنیا می‌آید. البته این حرف بزرگی است؛ یعنی هر انسانی پیش از آنکه به دانش، فن، شغل و مهارت دیگری تسلط پیدا کند، غریزه «فلسفیدن» دارد و باید این غریزه را اقناع کند. منتهی برای عامه مردم و کودکان، آن بخش از مسائل فلسفه ضروری است که برای زندگی آنها مفید باشد.پس در این میان، کودکان هم سهمی از فلسفه را دارند؛ زیرا آنها نیز دارای غریزه فلسفیدن، تفکر و استدلال، نقد و خلاقیت و بررسی منطقی و انتخاب هستند. آنها پیش از دبستان هم فیلسوفان کوچکی هستند که نه خود و نه والدینشان از آن آگاه نیستند. برای اثبات این ادعای تجربه شده می‌توان در سیل سؤالات کودکان به عمق برخی از آنها توجه کرد.همه ما تجربه کرده‌ایم که وقتی کودکان سرگرم بازی نباشند، چگونه از والدین خود سؤال می‌کنند. سؤال، اولین گام فلسفیدن و اولین علامت فیلسوف بودن کودک است. با هر سؤال یک «مسئله» به وجود می‌آید و مجموعه‌ای از مسائل، پاسخ و حل آن، جلوی پای انسان را در زندگی، روشن و روشنتر می‌کند. کودکان حتی از خالق، از آغاز خلقت، از تولد و مرگ انسان و علت بسیاری از پدیده‌های پیرامون خود که عمده‌ترین مسائل فلسفی هستند، پرسش می‌کنند و جواب قانع کننده می‌خواهند. پس این گمان که کودک ظرفیت مسائل فلسفی را ندارد، گمان باطلی است.

 

-    با توجه به پرسشهای کودکان ، درباره جهان و انسان ،یا هستی و نیستی روش آموزش فلسفه به کودکان چگونه باید باشد؟

-     تجربه آموزش به کودک نشان می‌دهد که فهم و درک کودک از مطالب فلسفی بستگی به شکل آموزش دارد. اگر به کودکان اجازه داده شود که فکر کنند و از طرف دیگر ؛ آموزگاران و مربیان روش درست پرورش فکر و راهبردن به نتایج آن را به کودک بیاموزند و خود نیز در این امر، روش درست و علمی داشته باشند، دیده خواهد شد که کودکان بخوبی قادر به درک حقایق و مسائل فلسفی هستند، حتی می‌توان به آنها از راه فلسفه و با منطق مناسب، روش زندگی خوب را آموخت؛ چرا که انسانها  دارای ذهن خلاّقی  هستندو  این خلاقیت بایستی از کودکی پرورش داده شود. حالا این که در عمل می‌بینیم بیشتر مردم خلاقیت ندارند، به آن سبب است که از کودکی آنها را مقلّد و طوطی وار بار آورده‌اند. همیشه گفته‌اند که حقیقت همان است که معلم درس می‌دهد یا بزرگتر‌ها می‌گویند و کمتر اتفاق می‌افتد که در مسائل زندگی یا در سر کلاس درس از کودک سؤال شود که نظر او چیست. این در حالی است که اگر در مسائل مختلف از خود کودک سؤال شود، بتدریج استعداد او برای تفکر و استنباط مجتهدانه و خودجوش پرورش می‌یابد. در ضمن وقتی بزرگترها به کودک پاسخ دهند و سؤال او را بی جواب نگذارند ذهن کودک فعال می‌شود، به سراغ سؤالات دیگر و فهم مطالب تازه تر می‌رود و معلومات خود را افزایش می‌دهد.

به پرورش ذهن و روح کودک از زاویه دیگری هم می‌شود نگاه کرد و آن حقّ ذاتی کودک برای سؤال کردن و کنجکاوی برای درک مطلب و حق او بر مربیان برای دریافت یاری و مساعدت برای رشد حس فلسفی آنان است. بعبارت دیگر اولیاء و مربیان کودک موظف و مکلفند که به این حق طبیعی و خداداده کودک پاسخ مناسب و موافق بدهند. چرا که این یک وظیفه شرعی است که کودک را طوری تربیت کنند که قادر به تفکر، استدلال و خلاقیت باشند. چنین کودکی در همه دروس و کارهای زندگی خود بدنبال «چرا ؟» است تا پاسخ صحیح را حتی بکمک دیگران به دست بیاورد.

 

-   یکی از عادات بدی که در برخی از معلمان مدارس و دانشگاهها هست آنست که مایل به شنیدن سؤال شاگرد یا مقابله در برابر معلم نیستند، حضرتعالی در این باره چه راههکاری را پیشنهاد می‌فرمایید؟

- سؤال خوبی است. چرا که برخی از مدرسین شاگرد را دستگاه ضبط صوت می‌شمرند، حال آنکه سؤال، هم حق معلم است و هم حق شاگرد و بیشتر حق شاگرد است تا معلم!نکته مهم دیگری که در همین باب وجود دارد روانشناسی ویژه کودک است. معمولاً مردم کودک را انسانی مانند خود ولی در مقیاس کوچکتر از خود تصور و تصویر می‌کنند؛امّا تجربه و تحقیق خلاف این را نشان می‌دهد. در یک تحقیق دقیق روانشناسانه، کودکان از نظر روانی موجوداتی جدا از بالغین هستند و عالم آنها از عالم بزرگترها کاملاً جداست. برای آنها حقایق و حتی اشیاء ،چیزی غیر از چیزی است که بزرگترها می‌بینند. جهان کودکان را می‌توان به کارتونهای سینمایی تشبیه کرد. به این صورت که دنیا در نظر کودکان قابل انعطاف و مطابق اراده آنها قابل تغییر است، کودک با قوه تخیل قوی خود حتی می‌تواند بر محسوسات  خویش غلبه کرده و دنیا را به هر شکلی که بخواهد در بیاورد ؛ولی بعدها همین قوه تخیل، مغلوب حواس ظاهری و محسوسات شده، به گوشه‌ای از نهاد انسان می‌خزد و فقط می‌تواند گاهی در هنر و هنرمندان ظاهر شود. در حالی که استفاده از قدرت تخیل کودک، یکی از ابزارهای تربیتی و آموزشی است؛ زیرا می‌توان در پوشش داستانهای خیالی، حقایق فلسفی و اخلاقی را به کودک آموخت و قدرت خلاقیت آنها را بکار انداخت. کسانی که قدرت تخیل دارند بهتر از دیگران می‌توانند فکر خود را در اطراف موضوع بحث جولان دهند و لابلای موضوع، بحث را بشکافند و مطالب، راهها، یا استدلالهای جدیدی را خلق کنند.

در میان فلاسفه، دانشمندان، مخترعان و هنرمندان هرکس قوه خیال قویتری داشته باشد نوآوریهای جدیدتری عرضه کرده است. قوه تخیل یکی از نعمتهای بزرگ خداوند است و بقول یکی از عرفای مسلمان همانطور که جهان هستی عرصه خلاقیت و آفرینش خداوند متعال است عالم تخیل و خیال نیز عرصه خلاقیت و آفرینش انسان است. با تقویت، همراهی و همگامی کردن با قوه خیال کودک، نه تنها می‌توان مشکلترین مطالب را به آنها فهمانید بلکه با پرورش آن در کودک می‌توان از آنها افرادی مبتکر، خلاق و نوپرداز ساخت .در ادامه موضوع به همین مطلب اکتفا می‌کنم که افراد مبتکر دارای این امتیاز هستند که زود تسلیم یک نظریه نمی‌شوند بلکه به بررسی آن می‌پردازند و تمام فرضها و ابعاد آن را مطالعه می‌کنند و سعی می‌کنند نقطه‌های ضعف آن را پیدا کنند، یا شکلهای ممکن دیگر آن را بازسازی و موضوع و مسئله را به شکل دیگری در آورند تا دانش مورد نظر را پیش برده و گسترش دهند.

 

-   در ضمن گفتارتان ، به موافقت اسلام با پرورش روحیه ،تعقل و فلسفی شدن اشاره کردید، خواهشمندیم در این باره توضیح دهید.

- همانگونه که اشاره شد، اسلام بعنوان یک آیین جامع و کامل ،بخوبی به اهمیت تفکر، اندیشیدن و استدلال در برخورد با پدیده‌های طبیعی جهان که آن را آیات یعنی نشانه‌های خدا می‌نامد توجه داده و در قرآن و حدیث، مکرراً آن را به مسلمین گوشزد کرده است.چنانکه در قرآن کریم فراوان به تدبّر، تفکر و تعقل امر نموده یا بنحوی مردم را به آن خوانده است. «تدبّر» یعنی زیر و رو وکندوکاو کردن یک موضوع؛ «تفکر» بمعنی استفاده از داده‌های علمی و تجربی برای رسیدن به نتایج جدید و «تعقل» یعنی بهره گیری از نیروی تمیز بین خیر و شر، زشت و زیبا و بایسته و نبایسته. در هیچ دینی اینقدر به تفکر و تعقل _ و بعبارتی فلسفیدن _ امر و ارشاد نشده است در حدیث آمده است: «رحم الله امرءً .... علم من این و فی این والی این؟» یعنی رحمت خدا بر مردمانی که درباره اینکه از کجا آمده، در کجا هستند و به کجا می‌روند فکر کرده و پاسخ آن را بیابند. این سه موضوع در واقع سه مسئله مهم و از مهمترین مسائل فلسفی بشر هستند که بدون تفکر درباره آن نمی‌توان ادعای انسانیت کرد و کسی را که از این سؤال فطری و جواب علمی و فلسفی آن غافل بوده نمی‌شود انسان نامید .

ملاصدرا فیلسوف بزرگ ایرانی در تفسیر سوره طارق، آیه «فلینظر الانسان مِِِِِِِِِمَّ خلق» را مصداقی از سؤال «از کجا آمده‌ام» و «انّه علی رجعه لقادر» را مصداقی از «در کجا هستم» و «السماء ذات الرجع» را مصداقی از «الی این؟» یعنی به کجا     می‌روم؟ تفسیر می‌کند.

 اصولاً قرآن شیوه‌ای خاص دارد که بیشتر حقایق جهان را از طریق پرسش از مخاطب، به آنها می‌آموزد. تا آنجا که به خاطرم می‌آید این روش شگفت در کتابهای _ باصطلاح _ آسمانی دیگر رعایت نشده است .برای مثال؛ قرآن از بت پرستان می‌پرسد: «أتعبدون ما تنحتون؟!» (آیا چیزهایی را که خودتان از چوپ تراشیده‌اید می‌پرستید؟) یا خطاب به گناهکاران می‌گوید: «أفنجعل المسلمین کالمجرمین؟» (آیا مطیع قانون را با قانون شکن همسان قرار خواهیم داد؟» یا می‌فرماید:«لم تکفرون بآیات الله وانتم تشهدون؟» (چرا با اینکه آیات الهی را مشاهده می‌کنید بازآن را انکار می‌کنید؟) یا خطاب به کسانی که اعتقاد دارند خدا فرزند دارد، می‌گوید : «انّی یکون له ولد و لم تکن له صاحبه؟» (چگونه خداوند که همسری نگرفته دارای فرزند می‌شود؟)

در همه پرسشهای قرآنی مخاطب برای پاسخ به آن پرسشها باید به وجدان، فطرت و عقل خود یا تجربه‌ها و داده‌های بیرونی مراجعه کند و پاسخی را که بدون لجاج و تعصب بیابد، همان موضوعی است که قرآن می‌خواهد بگوید و می‌توانست آن را بصورت خبر به مخاطب بگوید. این خود بتنهایی نشانه آنست که روش پاسخ، پرسش و رودررو ساختن مخاطب با وجدانش و بعبارتی دیگر بیرون کشیدن مطلب از خود مخاطب _ و بتعبیر سقراط زایاندن فکر مخاطب و درآوردن سالم مولود فکری _ از طریق تحریک ذهن، وجدان و بیدار سازی وجدان اوست.

امیر المؤمنین امام علی _علیه السلام_ در خطبه‌ای می‌فرماید: «فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسّی نعمته ... ویثیروا لهم    دفائن العقول ...» (نهج البلاغه – خطبه اول)یعنی خداوند پیامبرانش را بنوبت برای بشر فرستاد تا به پیمانی که (بصورت نهاد فطرت) با خدا بسته‌اند وفا کنند (یعنی به وجدان و داوری درون خود عمل کنند) و نعمتهایی را که فراموش کرده‌اند بیاد آورند... و استعدادهای نهفته آنان را که در عقل بصورت گنجینه و دفینه نهان است بدست خودشان استخراج نمایند. این جمله اشاره به آن است که در نهاد و در درون ذهن هرکس پاسخ پرسشهای ضروری، عقلی و فلسفی (وبعبارتی دیگر اسلامی) نهفته است که مردم از آن بیخبر یا به آن بی اعتنا هستند.

پیامبران به امر خداوند با سؤال از آنان ،آنها را وادار به تفکر، بررسی و رسیدن به حقایق جهان می‌کردند. در تاریخ فلسفه و ادیان هم می‌بینیم که پیامبران همواره مطالب مهم و اصلی فلسفه را بصورت عقاید دینی با مردم، در میان ‌گذاشته و اولین پایه گذاران فلسفه هستند. فیلسوفان نخستین نیز معمولاً از روحانیون و مبلغان ادیان بوده‌اند.

نکته بعدی در اینجا، فرق بین اخبار و استفهام است. در واقع آموزش به اشخاص بصورت پرسش، نوعی احترام به مخاطب و شخصیت دادن به اوست. قرآن کریم در یک نگاه دقیق، اصول عمده فلسفه را در درون خود دارد و بر خلاف برخی مکاتب بظاهر فلسفی, حقایق و مطالب را همیشه به مردم دیکته نمی‌کند.این درحالی است که عادت اندیشمندان و صاحبان مکاتب امروز و گذشته آن است که مانند دیکتاتورهای گذشته و حال, فکر خود را مثل یک قانون فیزیکی بزور به مردم تحمیل کنند و آن را بصورت گزاره‌های خبری و حقایق عینی و خارجی به مخاطبین تحویل دهند. اما قرآن در بیشتر مواقع با مخاطبین خود به گفتگو می‌پردازد. گاهی  همراه تعجب و گاهی با سؤال ،مخاطب را به تفکر و بکار انداختن عقل و وجدان خود وادار می‌کند و او را موجودی می‌انگارد که دارای عقل و فکر است و می‌تواند خوب را از بد و حق را از باطل و زشت را از زیبا تشخیص دهد و این نکته‌ بسیار مهمی در آموزش و هم در پرورش و هم در بیان حقایق است.

یکی از اصول مهم دیگر اسلام «اصل کرامت ومنزلت عالی بشر» است. شخصیت دادن به مخاطب که قبلاً از آن سخن گفتیم بر همین اصل استوار شده است. انسان در قرآن،مقام مهمی دارد و آن جانشین خدا بودن بر روی زمین است، لذا بایستی دارای توانائیها و استعدادهای مهمی باشد که دیگر موجودات فاقد آنند. قاعدتاً یکی از همین استعدادها ،درک حقیقت بکمک وجدان خود است. چنین کسی بایستی محترم باشد و به شخصیت او آزادی تفکر داده شود و این کاری است که قرآن آن را به ما می‌آموزد.اصل مهم فلسفی، حقوقی و اخلاقی که در این روش رعایت می‌شود، اصل اختیار و آزادی بشر در تفکر و یافتن حقایق است. ادیان دیگر معمولاً تعالیم خود را یکطرفه به مردم منتقل می‌کنند و به آنها حق انتخاب نمی‌دهند. البته در بخش حقوقی و فقه اسلامی هم همینطور است چون قانون را نمی‌شود بانتخاب افراد گذاشت. مردم یا به مقنّن ایمان ندارند که آزادند و یا قانونگذار را قبول دارند. بنابر این وقتی مردم دستگاه قانونگذاری و مقنّن را با آزادی و اختیار خود برسمیت شناختند دیگر نمی‌شود قانون را نپذیرند چرا که قانون یکسویه، بطور یکسان و به همه دیکته می‌شود. امّا عقیده و جهان بینی فلسفی قابل تحمیل نیست و هر کس باید خودش آن را کشف کند.  ازاین رو اسلام نیز نه تنها جهان‌بینی را به مردم تحمیل نمیکند بلکه آنها را بسبب تقلید و آسانپذیری، ملامت و نهی می‌کند و تقلید در اصول دین (یا همان جهانبینی فلسفی) را حرام و ممنوع  می شمارد تا مردم بآسانی و با تقلید از افراد دیگر و حتی علمای خود هر نظریه و باور و اعتقادی را نپذیرند و به گمراهی کشیده نشوند.

 

- در اینجا خوب است به حقوق کودک نیز اشاره فرمائید .

 - در اسلام به حقوق کودک توجه بسیاری شده و برای والدین و جامعه مسئولیتهایی در این باره در نظر گرفته است. در حدیث آمده است که فرزندان خود را گرامی بدارید و به آموزش و پرورش خوب و پسندیده آنها بپردازید. «اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم» و از امام سجاد(ع) در باب حقوق نقل شده که: ... انه منک... و انک مسؤول عما ولیّته به من حسن الادب ... و از پیامبر‌(ص) روایت شده که فرزند, حقوقی بر گردن پدر دارد از جمله آنکه اسم نیکو بر او بگذارد، در پرورش صحیح او بکوشد و او را در موقعیت خوب و پسندیده قرار دهد. (بحار، ج 74، ص85) اینهمه تأکیدی که اسلام به پرورش کودک مبذول داشته، علاوه بر آنکه اشاره به حقوق فطری و انسانی کودک است مسئولیت والدین و دولت را نیز در بردارد. امروزه تربیت صحیح کودک ، تضمین سلامت جامعه فرداست چرا که این کودک ممکن است فردا زمامدار کشور یا مسئول بخش مهمی از امور اجتماعی شود و حتی اگر شغل ساده‌ای داشته باشد باز در کل جامعه تاثیرگذار خواهد بود.

یکی از بخشهای مهم تربیتی کودک، تربیت ذهن و روح او ،او را منطقی و اندیشمند بارآوردن و دارای قدرت تمیز قوی برای تشخیص خیر و شر پرورش دادن است. بهترین افراد برای خود و دیگران کسانی هستند که حکیمانه فکر و زندگی می‌کنند، پیش از هر کار و هر سخن ، درباره آن خوب فکر می‌کنندو دوراندیشند .به این علت نزد وجدان خود شرمنده نیستند.

یکی از وظایف خانواده و دولت درباره کودکان ،آنست که برای رشد روحی و معنوی آنها زمینه مساعدی فراهم کنند (اصول سوم و 30 یم . ق. ا). استعدادهایی در کودکان هست که بعضی تقریباً در همه مشترک و برخی استعدادها در افراد کمتری وجود دارد. همانگونه که در خطبه اول امام علی (ع) آمده،  وظیفه یک دین واقعی و پیامبران حقیقی آنستکه استعدادهای نهفته را در انسان بیدار و فعال سازند. این وظیفه پس از پیامبران بر دوش خانواده و دولتهاست و چون همه والدین توانایی تربیت کودک را بصورت کامل ندارند، خداوند این وظیفه مهم را بر دوش امام یعنی حکومت و دولت گذاشته است. در اینجا لازم است خاطر نشان کنم که یکی از استعدادهای خدادادی کودکان ،فلسفی فکر کردن است. زیرا کار فلسفه، پرسش از چرا یی، از وجود یا عدم اشیاء و رویدادهاست. هر کس در این موضوعات پرسش کند ،کاری فلسفی کرده و اگر به او کمک شود می‌تواند به شناخت قابل قبولی از جهان برسد. این پرسشها نشان می‌دهد که فطرت و نهاد نخستین کودک ،(که آن را به سخت افزار در رایانه می‌توان تشبیه کرد.) سالم است. به این صورت که اگر جواب شما کافی نباشد طبع او آن را نمی‌پذیرد و پرسش را ادامه خواهد داد. این مطلب، نشانه تمایل کودک به «استدلال» برای رسیدن به «استنتاج» است و نشانه خوبی است که باید برابر برنامه‌های پرورشی خاص ،پرورش یابد.

 

- از موانع و مشکلات این کار صحبتی به میان نیاوردید، اگر مانعی هست اشاره بفرمایید؟

- این کار هم مانند بسیاری از کارهای اجتماعی دیگر دشواریهایی دارد: اولاً ؛نشر فلسفه _حکمت _ یعنی همان چیزی که باید زینت بخش روح و ذهن همه افراد جامعه باشد و می‌تواند شکل جامعه را عوض کند، ظرافت بسیاری می‌طلبد که کار سهل و ساده‌ای نیست و اگر سهل بنظر برسد سهلی ممتنع است، بویژه در زمینه کودک. اما دقتهای کارشناسی و برنامه‌های سنجیده و علمی و فنی می‌تواند این دشواریها را تسهیل کند و فلسفه  و حکمت را به میان جامعه بیاورد.

دوماً؛کارهای اجتماعی چه علمی و فرهنگی باشند، چه خیریه و اقتصادی و مانند آن، بدون همکاری دولت به جایی نمی‌رسد. دولت هم که یک شخص غیر حقیقی (یعنی حقوقی) است عنوانی عام است که در زیر چتر آن همه گونه آدمی یافت می‌شود که سر و کار افراد و سازمانهای غیر دولتی با همین افراد است.حال اگر این افراد که ابزار تسهیل و یاری رساندن به اهداف فرهنگی و اجتماعی هستند، درک درستی از ماهیت کارهای فرهنگی نداشته یا داشته باشند ولی بدلایلی ناصواب ،کارشکنی و ایجاد مانع کنند، کارهای اجتماعی کمتر به هدف خود می‌رسد.

سوماًً؛ انجام این کار بصورت عام و بعنوان یک نقش اجتماعی برای بالابردن سطح تربیت و نشر دانش هنوز ابزارمند نشده یعنی ابزارهای لازم آن برای این کار بصورت کامل تجهیز، آماده و تفهیم نشده‌اند. این کار نه تنها باید در مدارس انجام گیرد، بلکه حتی لازم است که سینما، تلویزیون و رسانه‌های مؤثر دیگر و رایانه بصورت هدایت شده نیز در خدمت این هدف باشند و این کار جامع و فراگیر در جامعه، خانواده و مدرسه برنامه ریزی و اجرا شود.در برخی از کشورها فلسفه را بصورتی مناسب حتی در زندانها آموزش می‌دهند و تحت عنوان « Philosophy for felons » و « Philosophy goes to prisons » معرفی می‌شود. برخی محطیهای خاص مدارس نیز وسایلی برای عمومی کردن فلسفه هستند.

چهارم اینکه ؛اجرای طرح آموزش فلسفه برای کودکان نیازمند مطالعاتی عمیق و علمی در روانشناسی کودک و پیدا کردن «زبان خاص کودکی» است که هنوز _ با وجود کتابها و مطالعات بسیاری که در دنیا شده ، مقدمات اولیه کار در ایران فراهم نیست و آموزش فلسفی و فنی برای کودکان هنوز بصورت علم مستقل درنیامده و به صورت یک فن و «تکنیک» آموزش است که این کمبود، مشکلاتی را در کار آموزش فنی به کودک و نوجوان به وجود می‌آورد. دشواریهای دیگری نیز در این راه وجود دارد که طبیعت همه کارهای فرهنگی و اجتماعی است و می‌‌توان آنها را در طول اجرا برطرف کرد یا کاهش داد. آنچه در این کار مهم است و باید دستی توانا مشکل آن را برطرف سازد، حساسیت اندک مسئولین امر و نترسیم بگوییم غفلت و اعراض آنان از امور فرهنگی بنیادی و نوبنیاد است. در نظر اول چنین بنظر می‌رسد که مسئولین امور فرهنگی، ضمن تراکم اشتغالات فکری و عملی، به امور روزمره و گاهی بی سود و خاصیت، درک صحیحی از اهداف و برنامه‌های مفید و سازنده فرهنگی ندارند، که بماند، از کارهای جدید و طرحهای نو فرهنگی نیز می‌گریزند که ضرر و خسارت این پدیده از نظر آسیب‌شناسی روند رشد فرهنگی کشور، کمتر از ضرر کارشکنیهای دشمنان داخلی و خارجی اینگونه طرحها نیست، دشمنانی که در گوشه و کنار ادارات نشسته و بصورتهای گوناگون در انجام کارهای فرهنگی زیربنایی و مفید کارشکنی یا خرابکاری می‌کنند.

از جمله وقتی پای بودجه برای کارهای مفید و طرحهای روشن و گریز ناپذیر بمیان می‌آید، آنچنان با سردی و گاه تلخی با طرحهای جدید روبرو می‌شوند که هر صاحب طرح یا مجری را از کار خود پشیمان و از هر کار اجتماعی دلسرد می‌سازد.

یکی از اشکالات در مدیریت کشور آنستکه بیشتر مدیران ما بعد اقتصادی را محور سیاستهای خود قرار داده و با امور فرهنگی معمولاً با تعارفات، الفاظ و نوعی مسامحه برخورد می‌شود. حتی اگر امور فرهنگی را صفر فرض کنیم و ملاک امور کشور را صرفاً امور اقتصادی قرار دهیم و اصل بهره‌وری _ که غایت الغایات اقتصاد است _ را ملاک کار بدانیم باز اهمیت فرهنگی و ترجیح آن بر دیگر نهادها آشکار می‌شود ، زیرا فرض کنیم میلیاردها تومان خرج بهداشت و امنیت جوانان و تربیت و تحصیل و ورزش و هنر آنها بشود ولی چون کار فرهنگی مفیدی روی آنها انجام نگرفته ،بآسانی در دام خیانت به کشور یا جنایت و ضرر به مردم بیفتند. دراین صورت بهره‌وری از آنهمه هزینه و کار اقتصادی ، بی ثمر مانده و هدف از اقتصاد به دست نیامده و سرمایه‌ها و بودجه‌های مصروف در این افراد بهدر رفته است. در اینجا نقش فرهنگی و آموزش صحیح شخصیت‌‌ساز روشن می‌شود یعنی حتماً اگر اقتصادی محض هم فکر کنیم، باز امور فرهنگی و پرورش فکر و روح سالم یک پارامتر مهم برای بهره‌دهی اقتصادی است و نباید آن را در برنامه ریزیهای کشور نادیده گرفت. این در حالی است که عمده طریق استعمار جدید، تهاجم از راه فرهنگ است نه ارتش و دیپلماسی ؛پس مسئولین باید  درباره این نکته مهم فکری بکنند.

 

-   تا کنون در ایران به این شاخه فرهنگی _ تربیتی تا چه مقدار توجه شده است و چه حرکت مهم و چشمگیری انجام شده است؟

-   من هنوز حرکتی جدی در نهادهای مسئول و دولتی مشاهده نکرده‌ام. وقتی در حدود ده سال پیش _ بدو تأسیس ستاد برگزاری همایش جهانی ملاصدرا _ ما با این حرکت نظری و عملی در غرب مواجه شدیم در هیچ رسانه یا مرکزی از این حرکت حتی سخن و اسمی نبود، تا اینکه مسئولین ستاد مزبور و بنیاد حکمت اسلامی صدرا به طور مکرر در رسانه‌ها و تبلیغات فعالیتهای ستاد، به فلسفه برای کودک تصریح یا اشاره می‌کردند تا شاید در مسئولین انگیزه و حرکتی پدید بیاید. با وجود نزدیک به ده سال هنوز هیچ پژوهش و به تعبیر شما حرکت مهم و چشمگیری جز در بنیاد حکمت اسلامی صدرا انجام نشده؛ مگر در گوشه و کنار برخی مطبوعات که گاهی مقالات و عباراتی درباره فلسفه برای کودکان است.اما اگر منظور از حرکت جدید، حرکتی باشد که در غرب در حدود چهار یا پنج دهه است که آغاز شده و بتدریج جهانگیر می‌شود، باید اعتراف کنم که نفس این برنامه مفید است و در صورتیکه بتوان آن را در ایران عمومی کرد می‌توان امیدوار بود که کودکان ما اهل تفکر، استدلال، مغالطه‌ یابی، آموزش همراه با خلاقیت و نقد و بررسی اجتهادی شوند.

بنیاد حکمت اسلامی صدرا از بدو تأسیس و حتی پیش از آن در ستاد برگزاری اولین کنگره ملاصدرا در تهران به اهمیت و فوائد رواج تفکر صحیح فلسفی و حتی پرورش کودکان و عادت دادن آنان به استدلال و اجتهاد در همه امور و تفکر صحیح و منطقی رسیده بود و در هر سه زمینه، فلسفه برای عامه، فلسفه برای جوانان و نوجوانان و آموزش تفکر نقاد (یا همان فلسفه برای کودکان) در مدارس به کار، بررسی و تجربه پرداخت. ولی شاید به لحاظ اولویت این بنیاد بیشتر به فلسفه برای کودکان و آموزش تفکر از زمان کودکی پرداخته باشد که البته به تجربیات و نتایج قابل قبولی هم رسیده که برای آموزش و پرورش کشور بسیار مفید و مایه امیدواری است.

 

-   در حال حاظر فعالیتهای بنیاد در چه زیر مجموعه‌هایی انجام شده است؟
. - مطالعات و اقدامات بنیاد در زمینه آموزش تفکر به کودک، بر دو بخش عمده بنا شده است:

اول ؛بررسی نظری و علمی در فلسفه برای کودکان (اعم از مدارس، خانواده و مؤسسه) که در این بخش، بیشتر آثار مکتوب و مدّون دنیا به مطالعه و بحث گذاشته شده و نکات و نقطه نظرها و بعبارتی؛دیدگاهها، سبکها و روشهای متخصصان مربوطه را در این زمینه گردآوری کرده است و از آنجا که فرهنگ اسلامی با الهام از قرآن و حدیث، قرنها پیش از غربیان به مسئله تربیت فکری و روحی کودک نگاهی عمیق داشته ،این بنیاد در کنار بررسی کارهای نوشتاری و عملی غربیها، به آموزه‌های تربیتی اسلام و فرهنگ اسلامی نیز توجه کامل داشته و کوشیده از ترکیب این دو جریان، نظریاتی دقیقتر و کاملتر از اندیشه غربی بسازد.

دوم ؛ بررسیهای کاربردی و عملی این بنیاد که با تکیه بر آموزه‌ها و تجارب علمی صورت گرفته، بطور عملی نیز در سطوح مختلف مدارس انجام شده است. این کارگاه آموزشی با ابتکار بنیاد حکمت اسلامی و همکاری متخصصان غربی در دومین همایش جهانی ملاصدرا برگزار شد که نتایجی هم به بار آورده است. درضمن مسلماً ده سال تجربه این بنیاد مدت کمی نبوده و در این مدت تجربه و معلومات بسیاری در زمینه‌های نظری و عملی در مدارس به دست آمده که خود مرهون این ادعاست و عده‌ای امروز در این بنیاد روی این موضوع کار می‌کنند و آمادگی دارند تا تجربه خود را برای استفاده همگان در مدارسی که داوطلب باشند و آن را شناخته باشند پیاده کنند. مراکز معروف بین‌المللی هم این بنیاد را بعنوان مرکزی معتبر و جهانی می‌شناسند و در صورتیکه ما برای مبادلات فکری پیشقدم شویم استقبال می‌کنند و منتظر نقطه نظرهای اسلامی و سنتی ما هستند.

 

-   بنظر جنابعالی آیا مردم و اولیاء بچه‌ها نیز با این طرحها و آموزشها موافقند؟       
.  - البته؛ جامعه ما مشتاق چنین طرحی است. جامعه ایرانی جامعه‌ای است زنده، در حال انتخاب و دارای زمینه‌های فلسفی و روح و اندیشه ورزی است که هم سنتی و اسلامی فکر می‌کند و هم بحکم آیه شریفه (قرآن مجید) در میان گفته‌ها و اندیشه‌ها، بهترینها را بر می‌گزیند.لازم است خاطر نشان کنم که در جلسه یا به اصطلاح، کارگاهی ( workshop ) که بنیاد جهت اجرای تفکر خلاق و فلسفه برای کودکان بوسیله یکی از اساتید فرانسوی (آقای دکتر اسکار براین فیه) برگزار کرد، با اینکه تبلیغی هم برای آن نشده بود و انتظار نمی‌رفت که بیش از ده _ بیست نفر ناظر شرکت کنند، آنچنان با استقبال خانواده‌ها روبرو شد که تمام تالار بزرگ آن نشسته و ایستاده پر شد و برای دیگران جایی باقی نمانده بود. جلسه آنچنان پرشور و زنده بود که گویی نمایش یا مسابقه‌ای ورزشی در کار است. این استقبال دور از انتظار نشان داد که هم خود کودکان و دانش‌آموزان و هم اولیاء آنها تا چه اندازه آن را درک می‌کنند و به آن احساس نیاز می‌کنند. در این میان دولت و مسئولین آموزش و پرورش آن دوره کمترین توجه را به این مهم داشته‌اند و بنیاد حکمت اسلامی صدرا هنوز امیدوار است بوجهی از وجوه ، تجربه‌ها و برنامه‌های خود را در خدمت این دستگاهها بکار بگیرد تا کشور ما نیز مانند برخی از کشورهای پیشرفته در فرهنگ آموزش از این روش حکمت آمیز _ که اصل آن در دین و فرهنگ اسلامی ما ریشه و سابقه مدید دارد _ استفاده ببرد.

 

  - به عنوان آخرین سؤال به برنامه‌های آینده بنیاد حکمت اسلامی صدرا هم اشاره بفرمایید؟

- برنامه‌های آینده بنیاد در بخش فلسفه برای کودکان طرح گسترده‌ای است که هم پژوهش و کارهای نظری در آن پیش بینی شده و هم اجرای عملی آن که در حال انجام است. ما امیدواریم این فکر بصورت عمومی مورد نظر خاصه و عامه مسئولین و عموم مردم قرار گیرد و درکشور بعنوان یک برنامه جاری عمل شود. بنیاد حکمت اسلامی صدرا طرحهای فراوانی در سایر ابعاد نیز دارد که بسبب تراکم کارها و فقر نیروی انسانی مناسب و صالح در نوبت مانده است و با کنار رفتن و به نتیجه رسیدن طرح فلسفه برای کودکان، این بنیاد موفق خواهد شد طرحهای دیگر خود را نیز عملی سازد که خوب است در این فرصت از نیروهای علاقمند به این کار و کارهای مشابه دعوت کنیم تا با مراجعه به بنیاد حکمت اسلامی صدرا طرح مورد علاقه خود را به مرحله عمل درآورند. یا در اجرای طرحهای مهم ملی در این بنیاد، با آن همکاری و  کمک نمایند.

- از توضیحاتی که فرمودید تشکر می‌کنیم.


نام
رایانامه
* متن نظر