تاریخ: 19 تير 1396
مصاحبه تسنیم با خانم تاجبخش پژوهشگر و مربی فلسفه و کودک

بسمه تعالی

1ـ تعریف شما از کودک و نحوه تربیت او چیست؟

به این پرسش به شیوه‌های گوناگون و از چشم‌اندازهای مختلف می‌توان پاسخ داد. برطبق یک دیدگاه کودکان بزرگسالان کوچک هستند. نسخه‌ای کوچک شده و ناقص از بزرگسالان که نیازمند راهنمایی و دچار انواع کثریها و کاستیها که در طول زمان بر طرف می‌گردد. برطبق دیدگاهی دیگر کودکان فیلسوفند، دانشمندند، نوآورند و توانایی دست و پنجه نرم کردن با مسئله‌های بزرگ را دارند، در این حالت توانایی ذهنی و سرعت انتقال و قدرت یادگیری آنها چندین برابر بزرگسالان است. آنها نسخة کوچک شده بزرگسال نیستند بلکه در نوع خود یگانه و منحصر به فردند.

از نظر ملاصدرا تربیت و رشد کودک از بدو تولد نیست بلکه پیش از تولد است، یعنی آدمیزاد از زمانی که روح در بدنش دمیده شده و در مرحلة جنین است، تکامل خود را آغاز میکند و رشد نفسانی او با وقوع مرگ نیز به پایان نمی‌رسد.

کودک از نظر ما برگفته از دیدگاه دوم و الهام گرفته از ملاصدراست، واقعیت آن است که طبیعت برای آدمی مراحلی را ترتیب داده که یکی پس از دیگری حاصل می‌آیند و هرکدام اقتضای زیستی، فکری و رفتاری خاص خود را دارند و نباید آنها را بهم آمیخت یا دگرگون ساخت. طبیعت خواهان آن است که کودکان قبل از بزرگسالی، کودک باشند و اگر بخواهیم این ترتیب را بهم بزنیم میوه‌های تولید خواهیم کرد  که نارس و بی‌مزه‌اند و زودفاسد میشود. در نتیجه حکمای جوان و کودکان پیربار خواهیم آورد.

2ـ تأثیرات ذهنی و رفتاری آموزش فلسفه به کودکان و نوجوانان چیست؟

این برنامه آموزشی، پرورش قدرت تفکر چند بعدی را در کودکان و نوجوانان بوجود می‌آورد که توانایی استدلال، تفکر انتقادی و خلاقیت‌های فکری را در آنها پرورش میدهد و بدنبال آن تمییز، قضاوت و داوری را در پی‌دارد. کودکانی که تحت این آموزش قرار می‌گیرند و فرصتهایی برای بحث و اظهارنظر دارند، منطقی‌تر اندیشیده و مستدلتر سخن می‌گویند و در برخورد با نظرات و دیدگاه‌های مخالف، سعه صدر بیشتری از خود نشان خواهند داد. این کودکان می‌پذیرند که در یک گروه، همه افکار و عقاید قابل احترام است و هرکس می‌تواند نظر خود را داشته باشد بدون اینکه برخوردی پیش آید. این آرامش فکری می‌تواند آرامش اجتماعی را در مدرسه، گروههای بازی و در نهایت جامعه پدید آورد. از طرف دیگر به کودک کمک می‌شود تا از پذیرش کورکورانه و بی‌تأمل جلوگیری کند و بتواند با آموزه‌هایی که کسب کرده در زندگی فردی و اجتماعی خود نقش آفرین باشد.

3ـ آیا مقصود شما از آموزش «فلسفه» به کودکان و نوجوانان، آموزش روش تفکر فلسفی است یا آموزش آموزه‌های فلسفی؟

در وهله اول باید معنای آموزش «فلسفه» را بیان نمود. «فلسفه» به مجموع آراء و نظریات اندیشمندان درباره هستی و جهان، اطلاق می‌شود و در این معنا، «فلسفه» رشته‌ای از دانشهای بشری است. بدون تردید طرح نظریات فلسفی یا آنچه در مکتبهای مختلف فلسفی مطرح شده است برای کودکان نه جالب است و نه باسطح عقلانی آنها تناسب دارد. به نظر ما، فیلسوفان می‌توانند روشهای تفکری را که متناسب با تجربیات کودکان و نوجوانان باشند مطرح کنند. با این مقدمه می‌توان گفت، روش «فلسفه و کودک» آموزش آراء فلسفی نیست، بلکه آموزش تفکر فلسفی است. چرا که این برنامه، تفکر را محور تعلیم و تربیت میداند. آموزش تفکر فلسفی این امکان را فراهم می‌آورد تا کودکان و نوجوانان استدلال، تفکر انتقادی و خلاقانه خود را با پرسشگری تقویت کنند و روش درست اندیشیدن را بیاموزند ـ باین ترتیب کودکان به متفکرانی تبدیل می‌شوند که نقش مؤثری در زندگی خود و جامعه خواهند داشت. با آموزش تفکر، بجای آنکه تنها کودکان از نتایج بدست آمده دیگران استفاده کنند و بدون دخالت و اظهارنظر، آنها را بپذیرند، بر سر هر موضوعی، فکر، گفتگو، تحقیق و پژوهش می‌کنند، به گونه‌ای که در عمل به کاوشگرانی ماهر تبدیل می‌شوند.

4ـ اگر مقصود از آموزش فلسفه به کودک و نوجوان، آموزش روش تفکر فلسفی است پس چرا فلسفه موردنظر شما برای آموزش نحله صدرایی است؟ و اگر هم مقصود از آموزش فلسفه به کودکان و نوجوانان آموزش آموزه‌های فلسفی است پس چرا آموزش آموزه‌های صدرایی آموزش داده می‌شود؟ و نحله فلسفی دیگر در دستور کار قرار نمی‌گیرد؟

روش فلسفه و کودک، از روش صدرایی بعنوان پشتوانه فکری استفاده می‌کند نه به عنوان روش بصورت تام.

در پاسخ به سؤالات قبل اشاره شد که به هیچ وجه روش فلسفه و کودک، آموزش آموزه‌های فلسفی نیست بلکه آموزش تفکر فلسفی است. پس آموزش آموزه‌های صدرایی در دستور کار گروه «فلسفه و کودک» قرار ندارد.

تأکید بر حکمت متعالیه ملاصدرا از این روست که ملاصدرا در واقع یک شخص یا یک فیلسوف نیست بلکه او آیینة تمام نمای فرهنگ و فلسفة ایرانی ـ اسلامی است. روش کار صدرالمتألهین عبارت است از تلفیق و ترکیب هنرمندانه دین، عرفان وفلسفه در یک کل هماهنگ. از این رو، در برنامة «فلسفه و کودک» روش کار در واقع همان روش تحقیق صدرایی است. به عبارت دیگر، تلاش می‌شود که هر سه جنبة تفکر منطقی، شهودی(تجربی) و دینی در یک دستگاه روشمند در کودکان و نوجوانان پرورش داده شود. وجه تمایز «فلسفه و  کودک» با برنامه‌های رایج در فرهنگ و فلسفه غربی در این است که برنامه‌های برخاسته از فرهنگ و فلسفة غربی تنها به عقل همچون منبع یگانه تفکر تکیه دارند. در «فلسفه و کودک» هر چند روش همان استدلال ورزی است ولی منابع معرفت، پیش‌زمینه‌ها و شالوده‌های علمی و فلسفی ما با هم متفاوت‌اند.

5ـ کاستی و نقص اصول تربیتی و آموزشی در نظام آموزشی ما از دیدگاه شما چیست؟ راه‌حل کدام است؟

سالهاست که خلأ جدی در آموزش و پرورش حس میشود. کودکان به مدرسه می‌آیند و بعد از  سالها فارغ‌التحصیل می‌شوند اما متأسفانه غالباً از حل جزئی‌ترین مسائل خود و دوستانشان عاجزند و به راحتی تحت تأثیر تبلیغات قرار میگیرند. بطور کلی در آموزش و پرورش و بخصوص در سالهای گذشته، دستگاه آموزشی مشکلاتی داشته که میتواند با روش فلسفه و کودک قابل حل باشد این مسائل عبارتند از:

نظام آموزشی مبتنی بر معلم محوری که در این روش به شاگردمحوری تبدیل خواهد شد.

در این نظام آموزشی کودکان اجازه اظهارنظر نداشته و به این دلیل قدرت خلاقیتشان سرکوب می‌شود در حالیکه در روش جدید، کودکان تبدیل به کودکان خلاق و پویاتری می‌شوند.

نظام حافظه‌محوری در آموزش و پرورش قدیم به تفکر محوری تبدیل می‌گردد.

یادگیری بصورت فردی به یادگیری جمعی، مشارکتی و تعاملی سوق پیدا می‌کند.

شهامت سؤال کردن، دلیل آوردن و دلیل خواستن در رورش جدید بیشتر می‌شود. مباحثه گروهی، سعه صدر آنان را بالاتر برده است.

در روش جدید به تفکر انتقادی توجه ویژه‌ای شده از اینرو روحیه کنجکاوی و پرسشگری کودکان تقویت گردیده که به حل مسئله می‌انجامد. از آنجایی که یادگیری باید هدف باشد نه وسیله‌ای برای نمره گرفتن، برای دستیابی به روش مؤثر جهت اندیشیدن توصیه می‌شود، روش ارزشیابی که مبتنی بر نمره است جای خود را به ارزیابی کیفی می‌دهد. بهتر است دست‌اندرکاران نظام آموزش و پرورش تدابیری اتخاذ نمایند تا برنامه‌های درسی به سوی تمرکز زدایی جهت‌گیری شده، ویژگی‌های منحصر بفرد دانش‌آموزان و شرایط فردی آنان در ارزشیابی مدنظر قرار گیرد.

بنیاد حکمت اسلامی صدرا به عنوان بنیانگذار «فلسفه و کودک» در ایران، برنامه فلسفه و کودک را برای حل کاستی‌های فوق پیشنهاد می‌کند و خود را در این راه پیشگام میداند.

6ـ اگر روش فلسفیدن (تفلسف) به کودکان و نوجوانان تدریس شد، آیا حتماً منوط به این خواهد بود که این فلسفیدن تبدیل به تصمیمات آنها و اعمال و کنش‌هایشان شود؟ به عبارتی، چه تضمینی است که تفکر فلسفی به عنوان یک تفکر انتزاعی تبدیل به تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیریهایی آنها شود.

ـ هدف از آموزش «فلسفه و کودک» دستیابی به تفکر منطقی است که یکی از نتایج آن، تصمیمگیری درست است ولی از آنجایی که کار تعلیم و تربیت بستگی به شرایط و موقعیت‌های متفاوتی دارد، نمی‌توان همچون دیگر آموزه‌ها، واژه تضمین را برای آن بکار برد. ولی امیدواریم با رعایت صحیح موازین و اصول تدوین شده به نتایج مثبتی دست یابیم.

بعلاوه، فلسفه هیچگاه تفکر انتزاعی صرف نبوده است و هدف از فلسفه‌ورزی و تفکر منطقی و انتزاعی، رسیدن به قدرت تمییز و تشخیص است که در زندگی عملی و در اتخاذ تصمیمهای درست کاربرد دارد. اساس هرگونه عملی، تصمیم‌گیری است. فلسفه به کودکان و نوجوانان کمک می‌کند، تصمیم‌های درست بگیرند. به عبارت دیگر قدرت تشخیص درست را به آنان می‌آموزد  و از این راه بطور، مستقیم در زندگی عملی رفتار، کردار و گفتار آنان تأثیر دارد.

7ـ وجه تمایز روش کار شما با روشهای مرسوم خلاقیت در تئوری‌های خلاقیت روان‌شناسی و ... چیست؟

وجه تمایز روشی که در برنامة فلسفه و کودک بکار می‌رود با روشهای مرسوم در نظریه‌های خلاقیت در روانشناسی و دیگر نظریه‌های خلاقیت این است که فلسفه و کودک در کار پرورش «عقل» است. این برنامه تلاش دارد که قوه‌ای در کودکان و نوجوانان را پرورش دهد که با «هوش» تفاوت دارد. میان «عقل» یا «خردورزی» با «هوشمندی» فرق بسیاری وجود دارد. انسان با هوش می‌تواند تکنولوژی خلق کند بی‌آنکه نیاز به خردورزی داشته باشد. «فلسفه و کودک» با زندگی عملی و کاربردی سروکار دارد. کودکان را می‌توان چنان خلاق پرورش داد که انواع و اقسام تکنولوژی‌ها را اختراع کنند ولی شیوة استفاده از تکنولوژی و قدرت تشخیص معایب و محاسن آن دیگر از هوش بر نمی‌آید. بلکه دیدگاه و توانمندی سراسر متفاوتی نیاز دارد که با فلسفه‌ورزی، تمرین فلسفی و منطقی و کار در کلاس و حلقة کندوکاو حاصل می‌شود. خلاقیت می‌بایست جهت‌دار بوده و مبتنی بر اخلاق ویژه‌ای باشد که تنها در حلقه‌های فلسفی می‌توان دربارة آن بحث کرد و پرورشش داد. کوتاه سخن اینکه خلاقیت جنبه‌ها و انواع گوناگون دارد. در برنامة «فلسفه و کودک» تلاش می‌شود خلاقیت فلسفی و فکری خاصی در کودکان و نوجوانان پرورش پیدا کند که در دیگر نظریه‌های خلاقیت در روان‌شناسی یافت نمی‌شود.

8ـ وجوه تمایز کار شما با روشها و کارهای امثال لیپمن که جزء بانیان آموزش فلسفه برای کودکان است، چیست؟

اختلاف نظر ما و لیپمن در برنامه فلسفه و کودک، خاص کشور ما نبوده، در برخی از کشورها پس از انجام تحقیقات به عدم کارآیی داستانهای لیپمن تصریح شده و حتی از لحاظ ابزار و روش نیز با مخالفت‌ها و تحولاتی روبرو بوده است. ابتدا باید به تفاوتهای اساسی این دو رویکرد توجه داشت. از آنجا که هر برنامه‌ای دارای مبانی ـ اهداف ـ روش و محتواست باید بررسی شود که روش فلسفه و کودک چه تفاوتی با روش لیپمن دارد. از نظر مبانی نیز گروه فلسفه و کودک؛ فلسفه برای کودکان لیپمن تفاوتهایی دارد؛ مبانی ما برگرفته روش‌شناسی خاص ملاصدرا و حکیمان اسلامی است که می‌توان آن را سه گانه معرفت نامید. در این روش‌شناسی سه مبنای اساسی عقل، دین و شهود در یک کل هماهنگ کنار یکدیگر قرار دارند. همچنین مبانی ما برگرفته از شالوده‌ها، پیش‌فرض‌ها و اصول ساختاری‌ای است که در فرهنگ و فلسفه ایرانی اسلامی وجود دارد.

محتوای ما براساس نیاز و فرهنگ و علایق کودکان ایران زمین تهیه و تدوین شده است. گروه فلسفه و کودک، برنامه فلسفه برای کودکان را بومی‌سازی (LocaLization) به معنای فرایند تطبیق‌دادن و مطابق کردن یک محصول یا خدمات به زبان یا فرهنگ خاص در منطقه‌ای دلخواه است که مقابل عبارت جهانی شدن به معنای مرزگشایی بکار برده می‌شود کرده است بسیاری از متون ادبی و فلسفی کهن ایرانی ـ اسلامی آموزه‌هایی دارند که برای این سبک مناسب است. در حالی که محتوای فلسفه برای کودکان، داستانهای غربی است که معمولاً با فرهنگ غربی آشناست.

9ـ میزان استفاده شما از انیمیشن‌ها، فیلم‌ها و بازیهای کامپیوتری  در مسیر کارتان چگونه است؟

آیا اساساً کار عمیقی در این حیطه انجام داده‌اید؟ (لطفاً به تفصیل شرح دهید.)

ما براساس نیاز در کارگاه‌های آموزشی خود از انیمیشن، فیلم، کتاب، داستان و غیره استفاده می‌کنیم. ولی تولید آن در حوزه تخصصی ما قرار ندارد و مؤسسات هنری بایستی به آن اقدام کنند. در واقع گروه «فلسفه و کودک» می‌تواند مبانی نظری و فلسفی ساخت فیلم و انیمیشن در این حوزة را در اختیار دست‌اندرکاران تولید قرار دهد. با اینهمه، زبان داستان، زبانی جهانی است که در هرجا و هرکارگاه آموزشی «فلسفه و کودک» و با هر زبانی می‌تواند بکار رود. تأکید گروه فلسفه و کودک به استفاده از داستانهایی است که علاوه بر تفکر برانگیز و محرک تفکر بودن، حاوی مؤلفه‌های فرهنگ و فلسفه و حکمت ایرانی هم باشد. چیزی که فلسفه و کودک را در ایران جذاب می‌کند این نیست که ما تابع و مقلد صرف برنامه‌های بدیل غربی آن باشیم بلکه این است که ما تا چه اندازه می‌توانیم فرهنگ و فلسفه و اندیشه‌های خاص ایرانی را در برنامه فلسفه و کودک بازتاب دهیم. اگر چنین مقصودی حاصل شود، آنگاه فلسفه و کودک نه تنها در داخل که در بیرون از مرزهای ایران نیز جلب توجه خواهد کرد. زیرا چیزی که دیگران در کشورهای دیگر می‌خواهند مشاهده کنند و برایشان جاذبه دارد تفاوت‌های ظریف بومی خاص در کاربرد این برنامه در ایران است.

در این زمینه سازندگان تولیدات رسانه‌ای میتوانند با این پیش زمینه محصولات خود را نه تنها در ایران بلکه برای بازارهای جهانی نیز تهیه کنند.

10ـ اساساً ذهن کودکان و نوجوانان دارای چه شرایط و ظرفیتی است که امکان پرورش تفکر در آنها هست؟

آیا کودک و نوجوان به ماهو کودک و نوجوان در تمام برهه‌های زمانی در طول تاریخ ظرفیت پرورش تفکر را دارا بوده و هست یا کودکان و نوجوانان دوره کنونی دارای ظرفیت ذهنی خاصی هستند؟

کودکان از آغاز خلقت، از تولد و مرگ و علت بسیاری از پدیده‌های پیرامون خود که عمده‌ترین مسائل فلسفی هستند پرسش می‌کنند و جواب قانع کننده‌ای می‌خواهند. ممکن است برخی گمان کنند که کودک ظرفیت مسائل فلسفی را ندارد و نمی‌تواند بدرستی از آنها درک و فهم مناسبی داشته باشد. بنظر ما این گمان باطلی است اگر مقصود از فلسفه، پرسش و پاسخ‌های مربوط به پرسش‌های کلی از جهان و هستی و نیستی و مانند اینها باشد تجربه نشان داده که آنها به خوبی قادر خواهند بود ظرفیت درک حقایق و مسائل فلسفی را در حد توان فکری کودکی و با زبان سادة کودکی داشته باشند.

بطور کلی ما معتقدیم که فلسفه در گوشت و خون کودکان ریشه دارد. کودکان ما با زیرساختهای قوی فلسفی بزرگ شده‌اند و شاید خود نیز ندانند که تا چه اندازه فیلسوفند. مفاهیم فلسفی از دیرباز در داستانهای این مردم چه داستانهای محلی و چه اساطیر و حتی در قصه‌های مادربزرگها جای خود را داشته و دارد، با این تفاوت که گاهی در گذشته داستانها نتیجه‌گیری نمی‌شد و کودک خودبخود با دنبال کردن داستان با تفکر کودکانه به نتایجی میرسید و همین نتایج در بزرگسالی جزء فرهنگ جامعه آنها قرار میگرفت. پیش از این حتی در 60 تا 70 سال پیش مدارس به شکل کنونی نبود و کودکان در مراکزی بنام مکتب و یا در منزل نزد پدر و مادر و معلم خصوصی درس میخواندند، این بدین معنا نیست که کودکان در گذشته فاقد تفکر فلسفی بودند. بلکه آموزش و پرورش به شکل سازماندهی شده، کنونی، امکان رسیدن کودک به تفکر خلاق و سازماندهی شده را نداشت. «فلسفه و کودک» به شکل فعلی اندک اندک به نظام آموزشی برخی از کشورها راه یافته که آن محصول نیم قرن دوم است که امکان دستیابی کودک به تفکر و خلاقیت را بیش از گذشته میسر کرده است.


نام
رایانامه
* متن نظر