تاریخ: 19 تير 1396
مصاحبه سایت طلیعه با آقای دکتر مقربی

نظریه رشدشناختی نفسانی ملاصدرا نظریه‌ای جامع‌تر از نظریه‌های رشد کودک معاصر است

نظریه رشدشناختی نفسانی ملاصدرا نظریه‌ای جامع‌تر و کامل تر از نظریه‌های رشد کودک معاصر است و گستره‌ای وسیع‌تر را در بر می‌گیرد و علاوه بر این از اشکالات کمتری برخوردار است .

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، دکتر نواب مقربی، پژوهشگر حوزه فلسفه در مقاله «فلسفه کودکی از دیدگاه صدرالمتألهین» که متن کامل آن در مجله فلسفه و کودک بنیاد حکمت اسلامی صدرا منتشر شده، تصریح کرده است: این ادعا که فیلسوفان اسلامی درباره کودکان اظهار نظری نکرده‌اند، ایراد معقول و منطقی ای  نیست، چرا که اساساً طرح این مسئله به دوره اخیر و به ویژه قرن بیستم اختصاص دارد و در دوره‌های پیشین این مسئله یا اصلاً مطرح نبوده یا به شیوه‌های دیگری به آن نگریسته می‌شده است .

وی تشریح می کند که در این مقاله نخست تلاش می­ شود طرح‌واره­ای از دیدگاه ­های عمده معاصر در حوزه رشد شناختی و اخلاقی کودک بیان شود و سپس تصویر کلی ­ای از نظریه  رشد کودک در فلسفه صدرالمتالهین به دست داده شود و در پایان، لوازم و نتایج حاصل از نظریه رشد شناختی (نفسانی) ملاصدرا  بدست داده شود .

مقربی تشریح می‌کند که نظریه‌‌های رشد کودک را به دو شیوه عمده می‌توان بررسی کرد: یکی از دیدگاه «رشد مرحله‌ای» و دیگری از دیدگاه «رشد حلقه‌ای»، نظریه­ رشد حلقه ­ ای نخستین بار در این مقاله مطرح می ­شود و سابقه  آن در نظریه ­های رشد دیده نشده است .

  در نظریه مرحله‌‌ای که ژان پیاژه نماینده آن است کودکان همان «بزرگسالان کوچک»‌اند، که مرحله به مرحله م باید مراحل تکامل و رشد را طی کنند تا به بلوغ فکری و عقلی برسند .

بدیل دیدگاه مرحله‌ای پیاژه در نظریه حلقه‌ای رشد ملاحظه‌ می‌شود، که در آن هر حلقه از رشد کودک منحصر به فرد و متمایز از هر دوره دیگری از کودکی و بزرگسالی است. کودکی و بزرگسالی دو شیوه زیست و دوبازی زبانی و عملی متفاوت‌اند. این نکته­ای است که پیاژه از آن غافل بود .

به گفته وی مدعای اصلی مقاله حاضر این است که نخستین مرحله رشد در دیدگاه ملاصدرا بدو تولد نیست بلکه پیش از تولد است یعنی آدمیزاده از زمانی که روح در بدن پدیدار می‌شود و در مرحله جنینی است تکامل خود را آغاز می‌کند. وانگهی، طبق نظریه رشد نفسانی ملاصدرا، تکامل آدمی با وقوع مرگ به پایان نمی‌رسد. مرگ در واقع آغاز مرحله تکامل دیگری است که تا بی‌نهایت می‌تواند ادامه یابد. این دو خصیصه در حقیقت دو حلقه مفقوده در سراسر نظریه‌های رشد شناختی کودک در روانشناسی و فلسفه امروز به شمار می‌رود .

گزیده ای از مقاله این پژوهشگر را  در ادامه می خوانید :

 

کودکی چیست؟

به این پرسش که «کودکی» چیست؟ به شیوه‌های گوناگون و از چشم‌اندازهای مختلف می‌شود پاسخ داد. ولی در این جُستار تلاش می‌شود که از دیدگاه فلسفی به این مسئله نگریسته شود. «فلسفه کودکی» امروزه جای خود را در کنار دیگر شاخه‌های فلسفه همچون فلسفه علم، فلسفه تاریخ، فلسفه زبان، فلسفه دین و دیگر فلسفه‌های مضاف بازکرده است. به‌علاوه، مطالعه فلسفی درباره موضوع‌های مربوط همچون حقوق کودک، وظایف و مسئولیت های جامعه در برابر کودک، ادبیات کودک، هنر و شعر کودک، رشد شناختی کودک، رشد اخلاقی کودک، جایگاه کودک در جامعه شکوفا شده است .

 

  دو دیدگاه عمده در باب کودکی

درباره کودکی دو دیدگاه عمده وجود دارد که اتخاذ هر یک از این دو دیدگاه می‌تواند نتایج و لوازم فلسفی، تربیتی و اخلاقی متفاوت به همراه بیاورد. برطبق دیدگاه نخست، کودکان «بزرگسالان کوچک» هستند. نسخه­ای کوچک شده و ناقص از بزرگسالان­اند. نیازمند راهنمایی و دچار انواع و اقسام کژی‌ها و کاستی‌هایی هستند که در طی زمان می‌توانند برطرف شوند .

 

  ارسطو و پیروان او، فیلسوفان قرون وسطی، بویژه آگوستین، جان لاک، و برخی فیلسوفان اسلامی همچون ابن سینا به این دیدگاه باور دارند. بر طبق دیدگاه دوم، کودکان فیلسوف‌اند، دانشمندند، نوآورند. توانایی دست و پنجه نرم کردن با مسئله‌های  بزرگ را دارند. توانایی ذهنی و سرعت انتقال و قدرت یادگیری آنها چندین برابر بزرگسال است. نسخه کوچک شده بزرگسال نیستند، بلکه در نوع خود یگانه و منحصر به فردند. به عبارت دیگر، قیاس ناپذیرند. افلاطون، ژان ژاک روسو، و برخی فیلسوفان اسلامی همچون ملاصدرا (به شرحی که در پی می‌آید) به این دیدگاه باور دارند یا دست کم می شود این طرز تفکر را از آثار آنان استخراج کرد .

 

برداشت ارسطویی از «کودکی»

بسیاری از روانشناسان و فیلسوفان بی‌آنکه خود بدانند تحت تأثیر اندیشه‌ای هستند که می‌توانیم آن را «برداشت ارسطویی از کودکی» بنامیم. بر پایه این دیدگاه، چهارگونه علت وجود دارد. علت مادی، علت فاعلی، علت صوری و علت غایی. کودک پس از تولد دارای بدن مادی می‌شود. مادر یا مربی که علت فاعلی‌اند او را می‌پرورند. علت صوری اندیشه یا ایده‌ای است که اغلب بزرگسالان درباره کودک می‌اندیشند و علت غایی هدفی است که کودک پس از طی مراحل تکاملی رشد باید به آن برسد و وظایف خود را طبق برنامه‌ای که بزرگسالان برای او در نظر گرفته‌اند به انجام برساند .

در واقع این همان دیدگاه «کودک همچون بزرگسال کوچک» است. کودک در این دیدگاه نسخه‌ای ناقص از بزرگسالان و گرفتار انواع و اقسام کاستی‌ها و ناتوانایی‌هاست که به مرور زمان و طی مراحل تعلیم و تربیت برطرف می‌شود و کودک در نهایت به کمال می‌رسد؛ به عبارت دیگر، به مراحل تکامل بلوغ دست پیدا می‌کند .

بسیاری از بزرگسالان و حتی روانشناسان برجسته‌ای چون ژان پیاژه این دیدگاه ارسطویی را در نظر و عمل بکار می‌برند بی‌آنکه اساساً آثار ارسطو را مطالعه کرده باشند.  هدف غایی آنان این است که محیط مناسبی فراهم کنند تا کودکان بتوانند در آن محیط چنان پرورده شوند که در نهایت به بزرگسالانی متعارف تبدیل شوند. هدف در واقع این است که کودکان به بزرگسالانی عاقل و بالغ تبدیل شوند که می‌توانند وظایف معین و مشخص را بدرستی انجام دهند .

  دو روایت تعدیل شده از این دیدگاه ارسطویی در یک قرن و نیم گذشته غالب بوده‌اند. یکی از دیدگاه‌هایی که در قرن نوزدهم مطرح بود. نظریه باز پیدایی است. برطبق این نظریه، رشد هر فرد نمودار روند پیشرفت تاریخ تکامل کل همان نوع یا گونه است. برای نمونه، سینه‌خیز رفتن نوزاد هنگام بازی می‌تواند بیانگر دوره نامشخصی از تکامل نوع انسان باشد که در آن دوره آدمیان بر روی چهار دست و پا راه می‌رفته‌اند. این دیدگاه در نوشته‌های فروید نمایان است. این اندیشه را همچنین در نوشته‌های آغازین ژان پیاژه  می‌توان مشاهده کرد. با اینهمه، پیاژه در نوشته‌های متأخر خود در جستجوی «پدیده بازپیدایی» با توسل به اصول تغییر ساختاری در رشد شناختی بود .

روایت دیگری از برداشت ارسطویی این اندیشه است که رشد کودک در مراحل سنی ویژه‌ای روی می‌دهد که می‌شود آن را گونه‌ای تحول ساختاری تعبیر کرد. ریشه و سابقه این اندیشه را می‌شود تا متفکران باستان همچون رواقیان تعقیب کرد .

  نظریه مرحله‌ای رشد در بسیاری متفکران قرون وسطی ملاحظه می‌شود. در دوران جدید، در اثر امیل: درباره تربیت، نوشته ژان ژاک روسو، می‌شود تأثیر نظریه مرحله‌ای را جستجو کرد. ولی پیاژه نخستین کسی بود که روایت بسیار پیچیده‌ای از نظریه مرحله‌ای را به دست داد و آن را به پارادایم غالب فهم کودکی در نیمه آخر قرن بیستم تبدیل  کرد .

 

 

دیدگاه پیاژه در باب مراحل رشد کودک

پیاژه بر این باور بود که رشد به صورت ناپیوسته در چهار مرحله از لحاظ کیفی متفاوت رخ می دهد. ۱ ٫ مرحله حسی- حرکتی (از صفر تا ۱۸ ماهگی)، مرحله پیش عملی، (از ۱۸ ماهگی تا ۷ سالگی)، مرحله عملی ـ عینی (از ۷ تا ۱۲ سالگی)، و مرحله عملی ـ انتزاعی (از ۱۲ سالگی به بعد). گذار از یک مرحله بعدی، بازسازی بنیادی در شیوه بازسازی و تفسیر جهان فرد را به دنبال دارد. هرچند ترتیب بروز مراحل در همه کودکان ثابت است، ولی سرعت کودکان در مراحل مختلف در گذراندن این مراحل متفاوت است. بنابراین، سن کودکان در مراحل مختلف تقریبی است. بعضی از کودکان زودتر به مرحله خاصی می‌رسند و دیگران بسیار دیرتر می رسند .

 

نقد دیدگاه پیاژه در باب رشد

نظریه‌‌های رشد کودک را به دو شیوه عمده می‌توان بررسی کرد: یکی از دیدگاه «رشد مرحله‌ای» و دیگری از دیدگاه «رشد حلقه‌ای»، نظریه­ رشد حلقه ­ای نخستین بار در این مقاله مطرح می­ شود و سابقه­ی آن در نظریه­ های رشد دیده نشده است. در نظریه مرحله‌‌ای که ژان پیاژه نماینده آن است کودکان همان «بزرگسالان کوچک»‌اند، که مرحله به مرحله میبایست مراحل تکامل و رشد را طی کنند تا به بلوغ فکری و عقلی برسند. کودکان مجموعه‌ای از ضعفها و نقص‌هایی هستند که در بزرگسالان دیده نمی شود. کودکان تواناییهایی را ندارند که بزرگسالان عادی از آن برخوردارند. دیدگاه هایی از این دست که می توان آنها را دیدگاه های پیاژه‌ای رشد نامید، تصویری کژ و معوژ و نادرست از فراروند رشد در کودکی بدست می دهند. این نوع دیدگاه، برای نمونه، نادیده می گیرد که کودکان در فراگیری زبان دوم بسیار قدرتمندتر و سریعتر از بزرگسالان هستند. کودکان ۲ تا ۶ سال، توانایی هایی خارق العاده‌ای در یادگرفتن زبان های گوناگون دارند. همچنین کودکان، توانایی طرح پرسش های فلسفی خلاقانه و توانایی دست و پنجه نرم کردن با این پرسشها را بسی بیش از بزرگسالان دارند. این نمونه‌ها دیدگاه پیاژه در باب مراحل رشد را متزلزل می کند .

پیاژه، دیدگاهی خطی و مرحله‌ای و بسیار خشک و انتزاعی از مراحل رشد کودک بدست می‌دهد که ساختار و چارچوب کلی آن را در اندیشه‌های ارسطویی درباب رشد می‌شود جستجو کرد. بدیل دیدگاه مرحله‌ای پیاژه در نظریه حلقه‌ای رشد ملاحظه‌ می‌شود، که در آن هر حلقه از رشد کودک منحصر به فرد و متمایز از هر دوره دیگری از کودکی و بزرگسالی است. دوره کودکی اجمال یا نسخه کوچک شده بزرگسالی نیست. دوره کودکی و بزرگسالی دو حلقه جدا از هم و به عبارت دیگر دو جهان متمایز از یکدیگرند که در هر یک از آنها به شیوه خاص مربوط به آن باید نگریست: کودکی و بزرگسالی دو شیوه زیست و دوبازی زبانی و عملی متفاوت‌اند. این نکته­ای است که پیاژه از آن غافل بود .

 

  دیدگاه ملاصدرا در باب کودکی: فلسفه کودکی در اندیشه صدرالمتألهین

هرچند ملاصدرا درباره کودکی و مراحل رشد او، اثری مستقل ندارد و جز اشاره‌هایی چند در آثار او مطلبی راجع به کودکی یافت نمی شود، ولی چنانکه در مورد افلاطون، دکارت و لاک مشاهده کردیم، با اتکا به نظریه شناخت یا شناخت‌شناسی ملاصدرا می شود تا اندازه‌ای مراحل رشد شناختی کودک و دیدگاه احتمالی ملاصدرا در باب کودکی را استنتاج کرد .

دیدگاه‌های ملاصدرا نه تنها با فیلسوفان غرب که حتی با فیلسوفانی که در سنت فلسفه اسلامی می‌اندیشند تفاوت اساسی دارد. تا پیش از ملاصدرا همه فیلسوفان اسلامی بر این باور بودند که جوهر امری ثابت و لایتغیر است که دیگر عوارض ماده بر محمل آن سوار می‌شود. ملاصدرا این سنت دیرینه را شکست و جوهر ناجنبان را به جنبش درآورد و بدین‌سان انقلابی در فلسفه پدید آورد. در واقع ملاصدرا، اساسی‌ترین اصل فلسفه و به یک معنا اساسی‌ترین اصل فلسفه در جهان اسلام را درهم شکست و دیدگاه حرکت جوهری را جایگزین آن کرد .

همچنین بنابر سنت، اکثر فیلسوفان اسلامی به پیروی از افلاطون روح را هم چون مرغی می‌دیدند که پیش از گرفتار شدن در قفس تن در عالم ارواح یا مثل افلاطونی برجا بوده است و پس از حلول در تن آدمی مدتی بااکراه و انکار در این قفس میماند و پس از مرگ دوباره به عالم ملکوت و اصل خویش باز می‌گردد .

در اینجا، نیز ملاصدرا با خیال نیرومند و ذهن نافذ خویش دیدگاه سراسر تازه‌ای را در فلسفه اسلامی مطرح کرد و بر آن شد که روح در بدن پدیدار می‌شود و با بدن می‌بالد و سرانجام بدن را نردبان و پلکان ترقی و تکامل خویش می‌سازد. روح از بدن جدا نیست و بدن از روح جدا نیست. این دو در واقع، دو روی یک سکه‌اند. بدین‌سان روح جسمانی می‌شود و جسم روحانی می‌شود .

  روح مرغی نیست که در قفس تن گرفتار آمده است بلکه روح پیله تن را به دور خود می­ تند و در آن پدید می‌آید و در آن می‌پرورد تا آنکه سرانجام پروانه‌وار پوسته آن را می‌درد و به آسمان پرواز می‌کند. تعبیر رسا و بسنده‌ای که در اسفار مشاهده می‌شود این است که: «النفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء: نفس در حدوث جسمانی و در بقا روحانی است.»به عبارت یگر، نفس، در مثل مانند طفلی است که ابتدا نیازمند به رحم است ولی وقتی وجودش دگردیسی پیدا کرد، بی‌نیاز از آن می­ شود. و نیز همچون صیدی است که در شکارش نیاز به دام است ولی پس از شکار شدن دیگر نیاز به دام نیست. بدین قرار، از میان رفتن رحم و دام منافات با باقی ماندن طفل یا شکار ندارد

دیدگاه انقلابی دیگر ملاصدرا این است که او در حوزه شناخت شناسی به یگانگی شناخت، شناخته شده و شناسنده اعتقاد دارد؛ به بعبارت دیگر، به اتحاد عقل و عاقل و معقول یا علم و عالم و معلوم به عبارت دیگر، به اتحاد عقل و عاقل و معقول یا علم و عالم و معلوم. در نظر ملاصدرا، «تعقل عبارت از اتحاد عاقل و معقول است ».

لُبِّ لباب دیدگاه اتحاد عاقل و معقول این است که هرکس به اندازه‌ای که می‌داند هستی دارد هستی هر کس به اندازه دانایی اوست. هستی‌شناسی و شناخت شناسی در اندیشه ملاصدرا یکی است. روح آدمی، برخلاف آنچه لاک و ابن‌‌سینا می‌پنداشتند، لوح سفیدی نیست که تجربه بر آن نقش می‌زند بلکه روح هرچه آگاه‌تر می‌شود قویتر، خوب‌تر و افزون‌تر می‌شود. در واقع، اقتضای روح، آگاهی است و هرکسی که آگاه‌تر باشد، روح‌اش قوی‌تر است و افزون‌تر است. هرچه آدمی آگاه‌تر می‌شود، بهره‌اش از هستی بیشتر می‌شود روح آدمی همچنین، مرغی نیست که پیش از تولد در عالم مثل همه چیز را بداند و پس از حلول در بدن همه چیز را فراموش کند و نیز چنین نیست که علم و معرفت تنها یادآوری و تذکر چیزهای معلوم باشد .

روح همچون پرتو نوری است که در تاریکی تن پدیدار می‌شود می‌پرورد و می‌بالد تا اینکه سرانجام به نور محض مبدل شود ولی در همه مراحل تکامل روح به بدن نیاز دارد و بدون آن نمی‌تواند مراحل تکامل و شناخت را پشت سر بگذارد و به کمال نهایی خود برسد. روح و بدن همچون مرغ و قفس نیستند بلکه همچون پروانه و پیله‌اند و در سفر تکامل همیشه همراه یکدیگرند تا آنجا که روح بدن را یکسره از آنِ خود می کند و تنها روح برجا می‌ماند و به آسمان روحانیت پرواز می کند. رابطه نفس و بدن، رابطه‌‌ای اتحادی است .

حال با اتکا به مطالب بالا می‌شود مراحل رشد شناختی کودک را از زمانی که جنینی بیش نیست تا زمانی‌که به کمال پختگی میرسد برشمرد. چیزی که در اینجا جالب توجه است این است که در دستگاه فلسفی ملاصدرا مراحل رشد شناختی و وجودی نفس نه از بدو تولد که حتی پیش از تولد لحاظ می‌شود. بنابرین، مراحل رشد کودکی تا بزرگسالی در اندیشه صدرالمتألهین به چهار دوره عمده تقسیم می شود .

نفس نباتی : نفس در آغاز مجرد نیست؛ نطفه یک ماده است و تمام مراحل آن مادی است که مراحل تکاملی را تا جنین شدن طی می‌کند .

 

 

 

نفس حیوانی : پس از آنکه صورت جنین به کمال رسید و به صورت انسان یا حیوان درآمد، همان نفس نباتی به درجه نفس حیوانی بالا می رود و علاوه بر عمل نفس نباتی به اعمال و افعال نفس حیوانی میپردازد. پس هنگامی که طفل به دنیا می‌آید، نفس او در درجه نفوس حیوانی است و در آن حال حیوان بالفعل و انسان بالقوه است .

نفس انسانی: هنگامی که طفل به دنیا می‌آید، نفس او در درجه نفوس حیوانی است، تا آنکه به بلوغ و رشد صوری برسد (پانزده سالگی). در آن حال حیوان بالفعل و انسان بالقوه است هنگامی که او با نیروی فکر به جستجوی حقیقت رفت، انسان بالفعل میشود. اگر این نیرو در او تکامل پیدا کند و به سرحد رشد معنوی برسد و ملکه استنباط و فضایل انسانی در او تکامل پیداکند (حدود چهل سالگی). چنین شخصی را انسان نفسانی بالفعل و ملکوتی بالقوه می‌خوانند .

نفس ملکوتی: نفس انسانی در آغاز امر، نسبت به علوم از هر جهت بالقوه است، که در این حال «عقل هیولانی» نامیده می‌شود. سپس به واسطه درک اوّلّیات به مرتبه عقل بالملکه و بواسطه درک کلیات به مرتبه عقل بالفعل نایل می‌گردد. در این مرتبه ادراک صور عقلی و استنباط مسائل کلی بسته به اراده نفس و توجه اوست. ولی هنگامی که به صورت دائمی متوجه عالم عقول کلی گردد و حقایق را به چشم خویش در ذات خویش مشاهده کند او را عقل بالمستفاد می نامند. در این هنگام، این نوع از حیوان که در پیکر انسان ظهور نموده است. به نهایت درجه کمال انسانی نایل می شود.بنابراین مراحل تربیتی کودک تا بزرگسال را می‌شود بر طبق دیدگاه ملاصدرا درباره نفس به شیوه زیر تقریر کرد

 

الف. مرحله تهیه: ۱ ٫ نفس نباتی (انعقاد نطفه تا تولد)

2.       نفس حیوانی (مرحله حس، حرکت و تخیل تا ۱۵ سالگی) (عقل هیولانی و بالملکه)

ب. مرحله اعتدال: انسان بالقوه (مرحله تربیت عقلانی و تهذیب نفس ۱۵ تا ۴۰ سالگی)(عقل بالملکه)

ج. انسان بالفعل (مرحله تجرد عقلانی) (عقل بالفعل)

 

این مراحل تربیتی تا فعلیت یافتن نفس ادامه دارد و پس از آن به سبب جدایی نفس از این جهان، از تربیت این جهانی بی‌نیاز می‌شود. با این‌همه، تکامل نفس تا بی‌نهایت ادامه دارد. هرچه نفس در حین حرکت جوهری کاملتر می‌شود نیاز او به بدن کمتر می‌شود و مرگ طبیعی نه بر اثر حوادث که نتیجه جدا شدن اختیاری نفس از بدن و تجرد بالفعل اوست. نکته حایز اهمیت این است که تفسیر ملاصدرا از مرگ برخلاف نظریه­ پزشکی باستان (جالینوس و بقراط) و پزشکی جدید است .

هانری کربن معتقد است که «مجرد در اصطلاح فلسفه اسلامی معادل «متعالی» است نه معادل «نامادی یا ناجسمانی»». به ­عبارت دیگر نفس در همان زمان که به بدن تعلق دارد نیز می‌تواند مجرد باشد و مجرد در اینجا به معنای متعالی است. بنابراین، مرگ بر دو گونه است: یکی اتفاقی که بر اثر حوادث طبیعی روی می­ دهد و دیگری مرگ اختیاری که بر اثر تکامل و تجرید و تعالی نفس در حین تعلق به بدن روی می­ دهد. این برداشت از تجرد نفس حاوی انواع و اقسام لوازم و نتایج تربیتی در برنامه فلسفه و کودک است که در زیر به آنها اشاره می­ شود .

 

لوازم و نتایج نظریه رشد شناختی (نفسانی) ملاصدرا

دیدگاه ملاصدرا در باب رشد نفسانی آدمی زاده در واقع همان چیزی است که در روانشناسی رشد امروز  تحت عنوان نظریه رشد شناختی کودک از آن یاد می‌شود. نظریه رشد نفسانی ملاصدرا مشخصه‌ها و ممیزه‌هایی دارد که در زیر به مهمترین آنها به‌ اختصار اشاره می‌شود :

۱ - چیزی که در واقع نظریه رشد شناختی (نفسانی) ملاصدرا را از دیگر نظریه‌ها متمایز می‌سازد این است که نخستین مرحله رشد در دیدگاه ملاصدرا بدو تولد نیست بلکه پیش از تولد است یعنی آدمیزاده از زمانی که روح در بدن پدیدار می‌شود و در مرحله جنینی است تکامل خود را آغاز می‌کند. وانگهی، طبق نظریه رشد نفسانی ملاصدرا، تکامل آدمی با وقوع مرگ به پایان نمیرسد. مرگ در واقع آغاز مرحله تکامل دیگری است که تا بی‌نهایت می‌تواند ادامه یابد. این دو خصیصه در حقیقت دو حلقه مفقوده در سراسر نظریه‌های رشد شناختی کودک در روانشناسی و فلسفه امروز به شمار می‌رود .

۲ - علم و ادراک از اقسام وجد است. از این رو، هرچه آدمی آگاه‌تر می‌شود. بهره او از وجود نیز بیشتر می‌شود .

۳ - گوهر آدمی آگاهی است و هرکس که آگاهی او افزون تر است، انسان‌تر است .

۴ - استکمال روح و نفس با شناخت و ادراک حاصل می شود .

۵ - انسان، بر پایه حرکت جوهری، نوع واحد نیست، بلکه هر فردی در هر لحظه چیستی‌ای متفاوت از چیستی لحظه پیش دارد .

۶ - نفوس انسانی برحسب اشتداد، مختلف و مشکک است .

۷ - در مراحل رشد نفسانی (شناختی) ملاصدرا، هر یک از مراحل شکلگیری نفس، ساختمان و چارچوب خاص خود را دارد؛ به این معنا که فرد نمی‌تواند بدون طی مرحله پیشین به مرحله پسین وارد شود و بازگشت به مراحل پیشین نیز ممکن نیست .

۸ - تعلیم و تربیت باید به صورت مرحله به مرحله انجام پذیرد. نفس برای رسیدن به کمال، از آغاز پیدایش خود در بدن، مراحلی را پشت سر می‌گذارد و قوای مندرج در نفس نباتی، حیوانی، انسانی و ملکوتی به‌تدریج پدیدار می‌شوند. پس تعلیم و تربیت نیز باید تدریجی و مرحله به مرحله انجام گیرد و در هر مرحله، برنامه‌های متناسب با همان مرحله تدبیر شود .

۹ - تعلیم مفاهیم فلسفی و کلی به کودکان پیش از ورود به مرحله عقلانی، شدنی نیست. کودک در مرحله خاصی فقط عینیات را درک می‌کند و درک مفاهیم انتزاعی برای او دشوار است. برنامه‌های تربیتی با مراحل تکاملی باید تناسب داشته باشد .

۱۰ - لازمه دیدگاه ملاصدرا در باب حدوث جسمانی نفس و بقای روحانی او، این است که تربیت بدنی به همان اندازه تربیت عقلی اهمیت دارد. بدن آدمی در واقع تصویر روح آدمی است و بالعکس. تربیت یک بعد و غفلت از بعد دیگر گونه‌ای نقص در تربیت به‌شمار می رود .

۱۱ - در نظام تربیت صدرایی، تعلیم و تربیت بایستی فراگیر باشد، چنانکه حس، خیال و عقل را در بر بگیرد. تمام جنبه‌های وجود آدمی و تمام جلوه‌های فردی، جسمی، و روحی (شناختی – عاطفی) باید هماهنگ با یکدیگر تربیت شوند .

۱۲ - صرف آموختن علوم بدون پرورش اخلاقیات هرگز انسان را به غایت نمی‌رساند. تربیت و تزکیه در کنار هم سودمند می‌افتند. رشد شناختی باید با رشد اخلاقی کودک همخوانی داشته باشد .

 

  نتیجه نهایی

از مجموع بحث‌هایی که تا به اینجا بدست دادیم چنین بر می‌آید که نظریه رشد شناختی نفسانی ملاصدرا نظریه‌ای جامع‌تر و کامل تر از نظریه‌های رشد کودک معاصر است و  گستره‌ای وسیع‌تر را در بر می‌گیرد و علاوه بر این از اشکالات کمتری برخوردار است .


نام
رایانامه
* متن نظر