تاریخ: 24 اسفند 1394
چهارمین نشست تخصصی فلسفه و کودک
چهارمین نشست تخصصی فلسفه و کودک با سخنرانی خانم دکتر نادیا مفتونی بهمن ۱۴/۱۱/۹۳ «تخیل، تفکر و خلاقیت»

بسمه تعالی

 

تخیل و قوه خیال در آدمیان به طور عام و در کودکان و نوجوانان به طور خاص به تفکر و خلاقیت، ابداع و نوآوری می‌انجامد یا تنها به گونه‌ای خیال‌پردازی بی‌حاصل کشیده می شود که فایده‌ای از آن عاید نمی‌شود؟ و دیگر آنکه اگر تخیل به تفکر نمی‌انجامد و تنها گونه‌ای دور باطل است راه کار رهایی از آن چیست و چه کار باید کرد؟

اکثریت مردم در مرحله کودکی فکری هستند و عوام به شمار می‌روند و در واقع به تعبیر ابن‌سینا «صیان العقول» هستد که می‌شود به یک معنی آن را «خُرد خردان» ترجمه کرد. ارسطو بر این باور است که «انسان حیوان ناطق است»، یعنی بیش از هر چیز صاحب قدرت نطق یا عقل است. حال آنکه فارابی بر این سخن اعتراض می کند و می گوید بر عکس، انسان بیش از همه تحت تاثیر قوه مخیله خود هستند و تنها عده ای معدود از انبیا و اولیا از دایرة تاثیر خیال بیرون اند و زندگیشان همواره تحت سیطره عقل قرار دارد. در واقع محرکهای اعمال ما همیشه محرکهای عقلانی نیستند بلکه در بیشتر مواقع هیجانات و احساسات   ، افسار زندگی ما را در دست دارند. «محرکهای اعمال» بیشتر محرکهای عاطفی‌اند، انفعالات نفسانی‌اند که در اثر تخیلات پدیدمی‌آیند.

به گفته وی در قرآن کریم نوع دیگری از محرک‌ها یاد شده است که می‌توان آن را «محرکهای رفتاری» نامید. در قرآن کسانی که در «فسق» اصرار می‌ورزند آیات قرآن را تکذیب می‌کنند، این تکذیب در طرز تفکر قرآنی ناشی از نوعی تفکر نیست بلکه ناشی از رفتار به شیوه ای خاص است که نکته حایز اهمیتی است. برای نمونه، بسیاری از شبهات حوزه زنان، اینکه چرا زن نصف مرد ارث می برد یا تنها نیمی از عقل بهره دارد و مانند اینها ناشی از محرکهای رفتاری هستند و نه محرکهای عقلانی و تفکری. بنابراین، عوام محرکهای اعمالشان بیشتر محرکهای خیالی و عاطفی و نیز محرکهای رفتاری است. مقصود از عوام، مردم عادی و درس نخوانده نیستند بلکه دایره آن گسترده‌تر است و شامل استادان دانشگاه و محققان هم می‌شود. تنها عده ای معدود از خواص و پیامبران هستند که تنها محرک آنها عقل بشری است.

جامعه ای که تنها بر مبنای عقل عمل می‌کند، جامعه ای آرمانی است. بنابراین، تخیل نقش محوری در جهت دادن به اعمال و رفتارهای آدمی دارد. برنامه های تلویزیونی و ماهواره‌ای می توانند افکار و اعمال خیل کثیری از افراد جامعه را جهت بدهند و موجی ایجاد کنند، مثلاً، آمار برخی از بزهکاری ها در اثر تماشای فیلم یا سریال خاص، ناگهان بالا می رود. افراد با آنکه می دانند کار آنها عقلانی نیست ولی چون محرک اصلی اعمال آنها تخیلات و احساسات است تحت تاثیر واقع می شوند. رسانه های قدرتمند تلاش می کنند که این عدة کثیر از مردم را که در واقع در مرحله «کودکی فکری» قرار دارند، جهت بدهند و به مسیری که خود دوست دارند بکشانند.

صفت بارزی که می بایست در کودکان و نوجوانان پرورش داد و بر آن تأکید کرد «شجاعت» است. کودکان شجاع، خلاق‌اند و کودکان ترسو تنها تقلید می کنند. اگر کودکان، تقلید یا به عبارتی کپی‌برداری کنند حتی اگر بهترین اشخاص را کپی کنند، کارشان اصیل نیست. انسان خلاق آزاد است چون بر محیط اثر می‌گذارد و اسیر محدودیت‌ای اطراف خود نیست. میان آزادی و خلاقیت نسبتی وجود دارد.

نکته دیگر این است که تربیت هیچگاه در کودکی به پایان نمی‌رسد. در دوران دانشگاه هم می تواند ادامه پیدا کند. تربیت کودکان بسیار دشوارتر از تربیت دانشجویان در مقاطع بالاتر است. معلم اگر توانمند باشد می تواند در هر سنی اثر تربیتی خود را اعمال کند. از اینرو، دامنه کار مربیان و دست‌اندرکاران فلسفه و کودک بسیار بیشتر با گروه سنی کودکان زیر 18 سال است. از آنجا که اکثر آدمیان در مرحله کودکی بسر می‌برند، مخاطبان برنامه فلسفه و کودک در واقع اکثریت مردمان جامعه هستند.

بنابرین خیال و تخیل در اندیشه فارابی مترادف‌اند و دارای مراتب هستند. خلاقیت نیز ذو مراتب است. قوه خیال سه گونه توانایی دارد، یکی اینکه صور محسوسات را حفظ می کند و آن را یادآوری می‌کند. این خود گونه‌ای خلاقیت است. پایین‌ترین مرتبه همین یادآوری صور محسوست است. مرتبه دوم تجزیه و ترکیب صور است. این مرتبه بالاتری از تخیل است. چیزی همچون اسب بالدار، در عالم وجود ندارد ولی ذهن می تواند با تجزیه و ترکیب صور آن را بسازد. مرتبه سوم، تصویرسازی است که فارابی آن را «محاکات» می‌نامد. برای نمونه، «ماه شب چهارده» که تمثیلی از یار است. قوه خیال هم به ازای محسوسات و هم به ازای معقولات است. به عبارت دیگر، معقول را لباس محسوس به تن می‌پوشاند. ادبیات فارسی سرشار از تصویرسازی از معقولاتی چون خوبی، بدی، زیبایی، راستگویی، سعادت و مانند اینهاست.

در سینمای هالیوود، با سینمای فرانسه که دیگر اوج بی بند و باری است، از همین قوه تصویرسازی استفاده می‌شود. مثلاً، در فیلم تایتانیک که بسیار مشهور هم هست، زمینه اصلی این فیلم، خیانت زن به شوهر است که به زیبایی هر چه تمام تر و با جلوه های ویژه اثرگذار به نمایش گذاشته می‌شود. در این فیلم لاابالیگری با زیبایی تصویرسازی می شود و به خورد مخاطب داده می شود. البته، تصویرسازی جنبه مثبتی هم دارد. با تصویرسازی می توان اندیشه های فیزیک امروز را که بسیار خشک و انتزاعی‌اند به تصویر کشید و به تجسم درآورد. همچنین، ایده‌های فلسفی را می توان با نمایش فیلم به سادگی و به شیوه‌ای جذاب تصویر کرد. فیلم‌سازان غربی در این زمینه بسیار پیشرفت کرده‌اند.

به همین منظور خلاقیت به خودی خود نه خوب و نه بد تلقی می‌شود. بسته به اینکه چه کسی و در چه راهی آن را به کار بندد خوب یا بد محسوب می شود. قاتلان زنجیره‌ای و سارقان حرفه‌ای اغلب افرادی بسیار باهوشی و خلاقی هستند ولی خلاقیت خود را در راه اشتباه کار می‌برند. از سوی دیگر فیلسوفان و دانشمندان برجسته نیز خلاق‌اند ولی قدرت خلاقه خود را در راه دیگری به کار می‌برند. خلاقیت می‌بایست در ترازوی اخلاق سنجیده شود.

فارابی عقیده دارد که هنر همیشه نمی بایست دنبال اهداف عالی و آرمانی و جدی باشد، گاهی هنرهایی

چون موسیقی و طنز و نقاشی و مانند اینها اگر تنها به هدف سرگرمی و بازی باشند می توانند برای رسیدن به سعادت آدمیان مفید واقع شوند. به ویژه کسانی که کار جدی می کنند بسیار بیشتر از دیگران به لذت، استراحت و بازی احتیاج دارند. این سه مولفه در خلاق کردن کودکان و نوجوانان هم می تواند مثمر ثمر واقع شود.

عده ای بر این باورند که منبع صور خیال عالم مثال است. مآخذ صور خیال بر دو دسته‌ااند مقام واقع و مقام آرمان. در مقام واقع صور خیال از عقل فعال و نفوس کواکب و غیره می‌آید و در مقام آرمان این سوال مطرح می شود که صور خیال را از کجا باید اخذ کرد؟ فلاسفه می گویند از برهان باید گرفت. شریف‌ترین معارف، معارف برهانی است. در پارادایم ادیان ابراهیمی، حقیقت مطلق یا مأخذ صور خیال می بایست متکی به وحی باشد. در دین اسلام حقیقت مطلق، برهان نیست، وحی است. هنرمند در تصویرسازی‌های خود می بایست متکی به معارف وحیانی باشد. شأن هنرمند و خطیب در اندیشه فارابی از تمام مشاغل جامعه والاتر است. کار هنرمند این است که حقایق وحیانی را از منبع صور خیال که همانا وحی است از عقل فعال می گیرد و لباس خیال به آن می‌پوشاند و به توده مردم می رساند. چون زبان عامه مردم که در این تعریف، همه مردم را شامل می شود، زبان خیال است. رابطه تفکر و تخیل در اینجا پدیدار می شود. تخیل می بایست مبتنی بر تفکر باشد و تفکر یعنی اتصال تخیل به حقیقت مطلق که همان عالم وحی است. از این‌رو اگر تخیل از نردبان وحی بالا برود، مردم نیز از همین نردبان بالا می‌روند. بنابراین کار هنرمند، کار ادیب، کار فیلسوف این است که معقولات را از عقل فعال یا فرشته وحی یا تجسم آنکه قرآن و معارف وحیانی هست دریافت کند به عالم خیال بیاورد و به آن لباس خیال بپوشاند و در عالم محسوس به صورت فیلم یا از راه رسانه های دیگر به مردم عرضه کند. مسیحیان و یهودیان در عرصه سینما بسیار پیشرفت کرده‌اند ولی مسلمان وارد این عرصه نشده‌اند. البته این امر دلیلهای گوناگونی دارد. یکی این است که مسلمانان نمی خواستند معارف وحیانی وارد عرصه ابتذال سینما بشود. دیگر آنکه متخصصان توانمندی وجود ندارند که بتوانند این معارف قدسی را از عالم وحی که همان عالم عقل محض است به عالم خیال و محسوس و در نهایت سینما بیاورند.

امروزه می توان قدرت عظیم تصویرسازی و خیال را که نمونه بارز آن سینماست جادوی قرن حاضر خواند. همچنین جمله ای تفکربرانگیز از اسلاوی ژیژک، فیلسوف و منتقد سینمای اسلونیای، نقل کرد که «سینما چیزی را که شما هوس می کنید نمی دهد، بلکه می گوید چه چیزی را هوس باید بکنید». سینما امروز جهان، افکار و اذهان عمومی را رهبری می کند و زبان سینما همان زبان خیال و تصویرسازی است که در برنامه فلسفه و کودک نیز به این زبان می بایست توجه ویژه‌ای کرد. فارابی در این حوزه، یعنی حوزه خیال و تربیت کودکان دیدگاه‌های ویژه‌ای دارد که جای تحقیق و تفحص دارد.

 


نام
رایانامه
* متن نظر