تاریخ: 2 بهمن 1385
معرفی روش PWC یا «فلسفه با کودکان»
یکی از روشهای آموزش تفکر به کودکان با رویکرد فلسفی، فلسفه با کودکان( pwc ) است که درکشورهای اروپایی رشد چشمگیری داشته است. گرت بی متیوز یکی از فعالان فلسفه با کودکان در انگلستان است . علاقه وی به «فلسفه با کودکان » بگفته خودش با فرزندانش آغاز شده و سؤالاتی که فرزندان او در ایام طفولیت از وی می‌پرسیدند جرقه‌هایی در ذهنش ایجاد کرد که کودکان تفکر فلسفی دارند و می‌توان با آنها محاورات فلسفی داشت از این رو کودکان نیز قادرند استدلالهای فلسفی داشته باشند

 

   یکی  از روشهای آموزش تفکر به کودکان با رویکرد فلسفی، فلسفه با کودکان( pwc ) است   که درکشورهای اروپایی رشد چشمگیری داشته است. گرت بی متیوز یکی از فعالان فلسفه با کودکان در انگلستان است . علاقه وی به «فلسفه با کودکان » بگفته خودش   با فرزندانش آغاز شده و سؤالاتی که فرزندان او در ایام طفولیت از وی می‌پرسیدند جرقه‌هایی در ذهنش ایجاد کرد که کودکان تفکر فلسفی دارند و می‌توان با آنها محاورات فلسفی داشت از این رو کودکان نیز قادرند استدلالهای فلسفی داشته باشند.

متیوز در سال 69 به نکته ای پی می‌برد و آن اینکه ادبیات داستانی کودکان حاوی مطالب فلسفی بوده ودر آن نوعی پیوستگی در افکار وجود دارد، این ویژگی در کتابهای کودکان به چشم می‌خورد که جالب توجه است.

در طی انجام تحقیقات در زمینه «فلسفه در ادبیات کودکان» وی به این نکته پی می‌برد که برای شناخت افکار فلسفی کودک ، باید پاره‌ای تحقیقات روانشناسی نیز داشت و از نقطه نظر فلسفی به آن نگاه کرد.

بعقیده متیوز، راههای مختلفی برای بکار بردن مکالمات فلسفی در مدرسه وجود دارد و یک روش خوب ، می تواند همه موضوعات فلسفی را بوجود آورد ؛ البته در صورتیکه مربی ، ذهنی باز و فلسفی داشته باشد . در این صورت حتی شاید نیازی به برنامه درسی مدون هم نبوده و کافیست از مطالبی که موجود است، بخوبی استفاده شود .

وی با تأسیس کارگاههایی (روزانه یا هفتگی) برای معلمین در پی تغییر نگرش آنهاست. در این کارگاهها ، به معلمین آموزش داده می‌شود که به کودکان و آنچه آنها  برای گفتن دارند، باندازه کافی احترام بگذارند ، به آنها گوش دهند و آنرا دنبال کنند و همیشه بدانند که کودک ممکن است راجع به چیزی فکر کند که دیگران بعنوان فرد بالغ  یا فیلسوف حرفه‌ای که همه وقتشان را برای فکر کردن درباره این چیزها صرف می‌کنند، کاملاً متوجه آن نیستند.همچنین به آنها آموزش داده می‌شود که باید به کودکان گوش داد زیرا آنها نیز گاهی چیزهای واقعاً جالبی برای گفتن دارند و شما را به چیزهایی راهنمایی می‌کنند که خودتان تا بحال به آن فکر نکرده اید.

در این کارگا هها، برای اینکه ذهن معلمین نسبت به آنچه کودک می‌خواهد بگوید بسته نباشد مطالب خاصی به معلمین دیکته نمی‌شود، بلکه کلاسها با روش خاصی اداره می‌شود؛ به این صورت که داستانی راجع به یک کودک  که سؤالاتی فلسفی برایش پدید می‌آید به معلمین داده می‌شود ،  سپس از معلمین خواسته می‌شود که نوشته کوتاهی راجع به اینکه چگونه مکالمات با موضوعات کودکانه می‌تواند ادامه یابد را بنویسند . این روش ، نوعی تغییر حالت ذهنی معلمین است، بطوریکه آنها ابتدا چیزی را می‌نویسند و سپس درباره آن گفتگو می‌کنند. آنها با این روش، می‌توانند برنامه ثبت شده خود را ببینند.

بعقیده متیوز، مرز بین تفکر کودک و بزرگسال «تخیل» است. بزرگترها همیشه کمبود تخیل دارند در حالی که اگر بتوانیم تخیل خود را کمی قویتر  کنیم، می‌توانیم در رویارویی با واقعیتهای تلخ زندگی، آنها را شیرینتر کنیم و باید اینکار را  از کودکان بیاموزیم.

برای رسیدن به این منظور ، کودکان فرصت بیشتری دارند تا زندگی تخیلیشان را توسعه دهند درحالیکه  ما با جدا کردن دنیای خود از کودکان، اجازه نمی‌دهیم آنها  وارد دنیای ما شوند و طبیعتا  ما هم به دنیای آنها وارد نمی‌شویم ( این همان دیدگاه پیاژه  است). ما در دنیاهای متفاوتی زندگی می‌کنیم و کودکان را مجبور می‌کنیم در دنیای خودشان بمانند.وی از سقراط بعنوان فیلسوفی نام می‌برد که توجه خاصی به تفکرات کودکان داشته است و درباره روش لیپمن نیز عقیده دارد که روش ذهنی معینی است و سعی دارد طرحی کاربردی برای سنین مختلف را ارائه دهد .بنظر متیوز   روش او با همه محسناتش معایبی دارد از جمله:

1- استفاده از داستان ممکن است محدود باشد در حالیکه کتابهای دیگر   می‌تواند بارها و بارها در زمانهای مختلف بوسیله افراد  گوناگون مورد استفاده قرار گیرد. (مانند کتابهای متیوز)

2- برنامه‌های لیپمن تا حدی باعث سردرگمی کودکان و معلمین   می‌شود و شاید سالها طول بکشد تا تمایل به استفاده از این کتابها در معلمین   و کودکان ایجاد شود.

3- نوشته‌های لیپمن فلسفی بنظر نمی‌رسد و نباید کار فلسفه با کودک ، محصور به تعدادی داستان شود بلکه  باید راههای مختلفی را امتحان کرد و از مطالب دیگر نیز استفاده نمود.

4- لیپمن معتقد است که  ما درباره چیزهایی صحبت می‌کنیم که جوابی برایشان نداریم در حالی که بنظر متیوز جوابهای زیادی وجود دارد و نمی‌شود گفت هیچ جوابی در دست نیست. گفتن این حرف بمعنی القای این است که «کارهای ما مهم نیستند» ولی این موضوع، بسیار پر اهمیت است. ممکن است امروز نتوانیم جواب خوبی بدهیم اما شاید فردا جوابی بهتر داشته باشیم. بنظر وی دنبال جواب گشتن و سعی برای پیدا کردن بهترین جواب، آنقدر اهمیت دارد که لازم است  در مباحثه با کودکان، بحث را ادامه داد. حال ممکن است بحث را موقتا خاتمه دهیم ولی در وقت دیگری حتما اینکار را ادامه می دهیم .

5-   لیپمن عقیده دارد در فلسفه با کودک باید از  منطق کمک گرفت در حالیکه متیوز به توسعه برنامه فلسفی از طریق ادبیات و روانشناسی کودکان معتقد است. او روش لیپمن را محافظه‌کارانه می‌داندو می‌گوید:" لیپمن نگران است که پدر و مادرها ناراحت شوند و تصور کنند ما عقاید کودکانشان را تعمیر می‌کنیم! "

بطور کلی آموزش فلسفه با کودک از دیدگاه متیوز، تلاش برای کمک به بچه‌ها است تا بهتر فکر کنند، فکرشان را با تخیل بیشتری رشد دهند و پیشرفت خود را ملاحظه کنند،   در عین حال ما مسئول آن نیستیم   که به آنها طرز نگرش به دنیا را بدهیم ،بلکه بهتر است  آنها خودشان به این هدف دست پیدا کنند.

از دیگر مراکزی که در کشور انگلستان در زمینه فلسفه و کودک فعالیت دارند ،" انجمن بین‌المللی کندوکاو فلسفی با کودکان"   است و " راجر ساتکلیف " از پژوهشگران فعال این مؤسسه می باشد . این انجمن از واژه «فلسفه با کودکان» استفاده می‌کند تا فعالیتهای خود را متمایز نماید و نشان دهد که در این زمینه   از مطالب و اطلاعات مکتوب لیپمن و همکارانش (برنامه فلسفه برای کودکان ) استفاده نمی‌کند و علاوه بر آن به همه بفهماند که فلسفه در این مورد بیشتر به یک فرایند خاص شباهت دارد و کندوکاو بدین معنی است که ما با کودکان مشارکت می کنیم نه آنکه یک دانش خاص ( فلسفه )را برای آنها عرضه کنیم .

از نظر ساتکلیف همه دیدگاهها در زمینه فلسفه و کودک قابل احترامند، اما این امور برای نیاز فرهنگهای متفاوت و حتی کودکان که با یکدیگر متفاوتند، کافی نیست و هر فرهنگ منابع و مطالب مکتوب مطابق با نیازهای خود را می‌طلبد و بهترین رویکرد در جهان همان است که بواسطه حلقه کندو کاو هدایت شود.وی علاوه بر سه نوع تفکر طرح شده ،(تفکر نقاد، تفکر خلاق و تفکر عاطفی) نوع چهارمی از تفکر را بنام تفکر جمعی یا ( Collaborative thin king ) مطرح می‌کند و آن را به بعد جمعی حلقه کندوکاو اضافه می‌کند.بنظر ساتکلیف کودکان علاوه بر تفکر نقاد و خلاق، از یکدیگر در ساخت درک مشترک حمایت می‌کنند و این همان معنی تفکر جمعی است که از مزیتهای روش خود ، دلسوزی و کل نگری را مطرح می‌کند.

وی در پی آنست که با فلسفه و کودک علاوه بر گسترش چهار نوع تفکر فوق «وضعیتهای خوب فکر کردن» را هم گسترش دهد که خود باعث پیشرفت می‌شود.به نظر او این وضعیتها از این قرارند:

جدیت ( Seriousness ) ، رک بودن ( Openness ) ، همکاری ( Collaboration ) ، معقول بودن ( Reasonableness ) ، مهربان بودن ( Amiability ) ، سرسختی ( Tenacity ) ، همدل بودن ( Empathy ) ، و داشتن حس شوخ طبعی ( Sense of Hum our ) .

بعقیده او مواد درسی لیپمن باندازه کافی سیال نمی‌باشد و برای همه فرهنگها قابل استفاده نیست. او به مشی و کارهای لیپمن احترام می‌گذارد اما ضعفهای این راه را نیز نادیده نمی‌گیرد.

از دیگر کسانی که درانگلستان در زمینه فلسفه با کودکان   فعالیت دارند ، رابرت فیشر می‌باشد. نام پروژه او «فلسفه در مدارس ابتدایی» است که در مدارس غرب لندن انجام گرفته است.

رابرت فیشر در مقدمه کتابش (داستانهایی برای فکر کردن) هدف از این مجموعه را رشد و توسعه فکر کردن، یادگرفتن و مهارتهای زبانی  ذکر کرده است و معتقد است که داستانها بهترین بستر برای پرورش مهارتهای فوق هستند.بر این اساس داستانهایی از فرهنگهای مختلف و ملل گوناگون جمع آوری شده و مبنای برنامه‌های آموزشی مدارس ابتدایی قرار گرفته است.بعد از هر داستان دو   سری سؤال تحت عنوان «طرح بحث» مطرح شده است:سری اول؛ با عنوان «تفکر درباره داستان» که سؤالهایی را مطرح می‌کند تا توجه کودکان را به قسمتها و ماجراهای مطرح شده در داستان جلب کند و آنها را به تفکر وا دارد وسری دوم؛ سؤالهایی تحت عنوان «تفکر درباره تم اصلی داستان» مطرح می‌شود. موضوعهای اصلی داستانها، مواردی است مثل: خشم، دوستی، آزادی، انصاف، زیبایی، تغییر،ترس و مرگ.

بعد از طرح بحثها هم تعدادی فعالیتهای تکمیلی در ادامه هر داستان مطرح می‌شود که محوریت آن ،پرورش خلاقیت و قوه تخیل در کودکان است.

بعقیده رابرت فیشر، هر داستان می‌تواند محرکی برای بفکر واداشتن کودکان باشد بشرط آنکه یک معلم یا مربی، سؤالهایی را درباره آن( اعم از وقایع داستان یا مفاهیم مطرح شده در آن )طرح کند.

طبق مقدمه کتاب، این داستانها هم بصورت فردی و هم دو نفره و هم جمعی (در کلاس) می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد.

نویسنده در اجرای آموزشی کتاب ،اهداف زیر را دنبال می کند :

1- اهداف آموزشی- شامل پرورش مهارتهای زبانی (خواندن، صحبت کردن و گوش کردن).

2- اهداف شناختی- شامل تفکر، سؤال کردن، تخیل و استدلال کلامی.

3- اهداف اخلاقی و اجتماعی- شامل ایجاد اعتماد بنفس در کودکان و اعتماد به داشتن قابلیت فکر کردن برای خود و داشتن نگرش مسئولانه و همراه با ملاحظه در جمع (کلاس) .

بنظر می رسد در کل ، مهارتهای  موردنظر فیشر با مهارتهای فلسفه برای کودک لیپمن مطابقت دارد، اما در مقایسه، چند تفاوت اساسی در کار این دو محسوس است که مهمترین آنها تا حدودی معلم مدار بودن کتابهای فیشر است. همچنین برنامه فلسفه برای کودک بگونه‌ای است که بحث کلاسی با سؤال دانش آموزان شروع می‌شود و تأکید بر نکاتی است که باعث حیرت  کودکان   می‌شود؛ در صورتیکه در کتابهای فیشر سؤالها از پیش تعیین شده‌اند و شاید به نوعی، تفکری خاص  را القا می‌کند.همینطور مفاهیم خاص کتاب بیشتر در حیطه «علوم انسانی» (ادبیات و هنر) است. البته باید اذعان داشت که نحوه هدایت بحث توسط معلم و ملاکها و معیارهای فیشر، با ملاکها و معیارها و نحوه هدایت بحث فیلیپ کم، درکتاب داستانهای فکری (راهنمای معلم) مشابهت زیادی دارد.

یکی دیگر از کسانی که در امر فلسفه با کودکان در دانمارک مشغول به فعالیت است، " پرجسپرسن " می‌باشد. وی از چندین سال قبل شروع به آموزش فلسفه با کودکان در دانمارک کرده و فعالیتهای وی اخیرا جدیتر شده است.

بعقیده او کودکان در ذات خود فیلسوفند؛ اگرچه نیازمندند که یک معلم یا مربی کلمات را در عمیقترین بخش تفکرات آنها قرار دهد و بتوانند از کلمات برای بیان تفکرات خود استفاده کنند. او معتقد است باید به کودکان یاد بدهیم که در سطح بالاتری فکر کنند و این میسر نمی‌شود مگر بوسیله دادن کلمات و جملات به آنها و خوب گوش کردن به حرفهای آنها و انعکاس افکارشان به خودشان.

وی مدت چهار سال با طرحهای آزمایشی در مدارس دولتی دانمارک، فلسفه با کودکان را تجربه کرد و نتیجه این تجربیات در سال 93 در کتابی به چاپ رسید. در این کتاب دو صورت مختلف وجود دارد ،یکی؛ خوشحالی و ابراز رضایت معلمین از این طرح و صورت دوم؛ بیان مشکلات و مسائلی که در طی اجرای طرح برای آنها پیش آمده است. وی نیز معتقد است که داستانهای لیپمن به کار آنها نمی‌آید و دلایلی را برای این گفته خود مطرح می‌کند.

به عقیده وی استفاده از داستانهای کوتاه و بلند قدیمی، اسطوره‌ها و داستانهای خیالی، بسیار مفیدتر خواهد بود  که تجربه این را نشان داده است .ولی در حال حاضر تنها مشکلی که وجود دارد، نبودن راهنماهای خوب برای این داستانها است، تا پشتوانه و حامی مناسبی برای معلمین بوده وآنها بتوانند بدون نگرانی به سوی بحثهای ژرف و عمیق در کلاس پیش بروند. کودکان دانمارکی از داستانهای خودشان لذت می‌برند و از معلم می‌خواهند که داستانها  دوباره در کلاس خوانده شود و حتی گاهی آن را بصورت نمایش به اجرا در می آورند.

فرایند اکتشاف دنیای تفکر بچه‌هایی که دوستشان داریم بسیار هیجان انگیز است و این وظیفه معلم است که گنجایش فلسفی کلاس را تشخیص دهد. بعقیده پرجسپرسن فلسفه با کودکان بیشتر یک فعالیت هنری است تا روشی آموزشی! او می‌گوید کلید همه مشکلات اینستکه فرهنگ خودتان ، راههای تفکر   و راههای زیستن خود را بشناسید، در غیر اینصورت انرژی و استعدادهای فرزندانتان را به هدر داده اید. به نظر او   همه منابع برای مطالعه خوبند اما منبع اصلی  کار باید از متون خودمان باشد و راهنماها و داستانها (کوتاه یا بلند) باید از فرهنگ غنی کشورمان برگرفته شده باشد. وی تعدادی کتاب در زمینه فلسفه با کودکان بچاپ رسانده که به زبان دانمارکی می‌باشدو همچنین مقالاتی از وی در مجله Analytic   Teaching   منتشر شده است.

یکی از دست اندرکاران طرح فلسفه و کودکان در فرانسه هم " اسکار برنی فیه "  است. روش او تفاوت اساسی با دیگر روشها دارد . در فلسفه برای کودکان در استرالیا ، امریکا و برخی کشورهای دیگر  لزوماً از داستان، فیلم، عکس و ..... استفاده می‌شود و این داستانها که حاوی مفاهیم فلسفی، ارزشی و اخلاقی است، سؤالهای زیادی را در ذهن کودکان   ایجاد می‌کند و با استفاده از این سؤالات، معلم به طرح بحث می‌پردازد و بحثهای گروهی با روش گفتگوی سقراطی ادامه می‌بابد. اما برنی ‌فیه از داستان استفاده نمی‌کند.او ابتدا سؤالی را برای شروع بحث انتخاب کرده و بر روی تخته می‌نویسد و از کودکان   سؤال را می‌پرسد و بعد با روش   سقراطی بحث را ادامه می‌دهد و ذهن کودکان   را درگیر سؤالات جدید می‌کند. او لایه‌های مختلف یک سوال یا یک جواب را می‌شکافد و توسط خود کودکان جواب سوالات   را می‌دهد و هر یک را مسئول جوابهایشان می‌داند، از آنها دلیل می‌خواهد و سؤالهای مهم را تشویق می‌کند.

جلسات و کارگاههای برنی ‌فیه معمولاً یک جلسه‌ای و کوتاه مدت است و خود او هدف از برگزاری کارگاهها را این می‌داند که کودکان   یاد بگیرند یا بیاد بیاورند که چگونه باید فکر کنند.او می گوید:" اصولاً فلسفه، فکر کردن درباره اینست که خودتان برای خودتان فکر کنید ."

او در سال 1383 در همایش جهانی ملاصدرا در تهران حضور یافت و به اداره کارگاهی در یکی از کمسیونهای این همایش پرداخت که با اشتیاق و توجه بسیار زیاد حاضرین روبرو شد.

وی در مورد کودکان   ایرانی اظهار کرده بود که آنها بسیار مستعد و دارای پیش زمینه‌های فلسفی خوبی هستند. وی در مصاحبه‌ای اظهار داشته است که کار من اصلاح روش تدریس فلسفه است و در این زمینه یکی از موفقیتهایی که  کسب  کرده ام طرح این سؤال است که اگر نتوانید با کودکانی   که به سن تدریس فلسفه (معمولاً هجده سالگی) نرسیده‌اند کار کنید چگونه می‌توانید با کودکان کوچکتر این کار را انجام دهید و آنها را تشویق کنید که خود بطور مستقل بیندیشند، مسائل را مجسم کنند و مسئله سازی کنند؟

وی در فرانسه بنیادی را تاسیس کرده است که چنین فعالیتی را تبلیغ کرده ،ترویج می دهند و برای شرکت در همایشهای مختلف و تبلیغ روش خود به کشورهای زیادی از جمله نیجریه، چین ، ایالات متحده، لبنان، سوریه بلغارستان و ایران سفر کرده است. در فرانسه هم به مدارس مختلف می‌رود تا فعالیتش را رواج    دهد . وی همچنین مجله‌ای را پایه ریزی کرده است که به انعکاس مطالب مربوط به آموزش فلسفه می‌پردازد. از کتابهای وی می‌توان به «دانش آموزان فیلسوف» و «فلسفه برای کودکان» که بصورت مجموعه است اشاره نمود. در این کتاب که دارای تصویر و نقاشی است پرسشهای فراوانی برای تشویق کودکان به تفکر طراحی شده است.

در کتاب "دانش آموزان فیلسوف" وی به اشتباهات حین گفتگو می‌پردازد و هجده اشتباه را متذکر می‌شود که عجله کردن در پاسخ به پرسش ، عدم ارتباط میان پاسخ و پرسش، پذیرش و وازنش و یا به تعلیق درآوردن باورها بدون داشتن دلیل... از این جمله‌اند.

به عقیده وی در اثر آموزش بد معلمین، کودکان همیشه منتظرند که پاسخ  سؤالاتشان را از معلمین بگیرند در حالیکه همین سؤالاتی که از مسائل بر می‌خیزند، شرایط  رابرای تفکر فراهم می‌کنند.

او در باره روشهای مختلف تدریس فلسفه برای کودکان در جهان می گوید: "در فرانسه یک نوع روش سنتی فلسفی بسیار قوی وجود دارد " . نمی‌توان فلسفه را تنها از طریق یک راه به دیگران شناساند وروش لیپمن با فلسفه مطابقت ندارد چرا که فلسفه همچون ابزاری برای دستیابی به حقیقت و مسائل عمیقتر است. در مدارس ابتدایی اگر از کودکان   بخواهیم وقتشان را صرف مطالعه داستانها کنند امتناع خواهند کرد، باید در مدارس ابتدایی به بچه ها یاد داد که چگونه می توانند با یکدیگر بحث کنند .

 روش اسکاربرنی فیه شامل سه مرحله است:

1) اولین مرحله، عمق بخشیدن به افکار توسط یافتن علل، تجزیه و تحلیل، ساده سازی و پرداختن به پیش فرضهاست.

2) مرحله دوم مفهومسازی است .

3)مرحله سوم مسئله سازی است و این مرحله را با مطرح کردن سوال یا بحث انجام می‌دهیم. آموزگار باید بتواند دانش آموزان را شگفت زده کند چرا که شگفتی و حیرت، آغاز فلسفه است‌.

طبق روش اسکار، آموزش کودکان بمدت یکسال و در هر هفته یکساعت کافی بنظر می‌رسد. این مدت یک تغییر اساسی را در نگرش کودکان بوجود می‌آورد و آموزگار بخوبی این تغییرات را حس میکند.

برای آماده کردن والدین جهت پذیرش تغییر نگرش کودکان نیز میتوان مشاوره‌های فلسفی را در باره آنها بکار برد و یا فیلمهای کارگاههای آموزشی را برای والدین نمایش داده و آنها را شگفت زده کرد.

یکی دیگر از افرادی که در این زمینه فعالیت دارند  «باربارا برونینگ» است که برنامه‌های درسی فلسفه با کودکان را در مدارس ابتدایی در کشور آلمان حمایت می‌کند و کتب خاصی را برای کودکان تدارک دیده است. وی در اکتبر  2005 یک  سخنرانی در دانشگاه هامبورگ داشت تحت عنوان « چرا خوشبختی را نمی توان خرید؟» .

گروه تحقیقاتی بین رشته‌ای فلسفه با کودکان   در دانشگاه هامبورگ شامل تعدادی ازاساتید دانشگاه است که تخصص آنها «فن تعلیم فلسفه و آموزش دینی، تعلیم علوم انسانی و تعلیم زیست شناسی» است.هدف این گروه عمدتاً پیشبرد روشهای میان برنامه‌ای درسی فلسفه با کودکا ن است . طرح دیگری هم در آلمان در دانشگاه مونیخ و یک دانشگاه دیگر در دست اقدام است و آن بررسی روشها و مواردی است که به «آموزش فلسفه در مهد کودکها» می‌پردازد.

برنامه‌های درسی برای آموزش اخلاق   در مدارس ابتدائی، «روش آموزش فلسفه» را بعنوان روش عمده و مهم فن تعلیم توصیه می‌کند.در این برنامه چهار روش ، نقش اساسی دارند:

تحلیل مفهومی،استدلال، گفتگوی سقراطی و آزمایش تفکر درباره   عقاید.

الف) تحلیل مفهومی

برنامه‌های درسی توصیه می‌کنند که کودکان در مورد مفاهیم فلسفی که در داستانها یا پرسشها نقش عمده‌ای دارد باید به تفکر بپردازند. اگر برای مثال؛ کودکان در مورد این پرسش بحث کنند که «وقتی که چهار کودک و سه شکلات وجود دارد برای تقسیم شکلاتها چه باید کرد؟»، در نهایت به مفهوم عدالت دست می‌یابند. فهم عدالت باین معناست که آنها در می‌یابند عدالت با چه کلماتی می‌تواند وصف شود؟ آنها به تمرین و انجام بازیهای زبانی می‌پردازند مثل: «مفهوم مقابل عدالت چیست؟» و «چه کلمات و مفاهیم دیگری را می‌توان با عدالت مقایسه کرد؟»

ب) استدلال

از کودکان خواسته می‌شود برای عقایدشان دلیل بیاورند. «چرا ناعادلانه است اگر یکی از بچه‌ها شکلات را نگیرد؟» در این برنامه توصیه می‌شودکه بچه‌ها در کلاسهای سوم و چهارم بیش از یک دلیل برای یک عقیده بیان کنند.

ج) گفتگوی سقراطی

 کودکان باید به صورت گروهی با سؤال کردنهای مکرر، یک مسئله فلسفی یا اخلاقی را با کمک معلم (که نقش حمایتی را دارد) حل کنند. معلم از آنان سؤالاتی را می‌پرسد یا توضیحات مختصری می‌دهد ولی در پایان «پاسخ صحیح» را نمی‌دهد.این روش، بیانگر نقش جدیدی برای معلم است زیرا او دیگر شخص دانای مطلق در کلاس نیست. لذا فنون گفتگوی سقراطی یکی از موضوعاتی است که در دوره‌های آموزشی معلمین برای آموزش اخلاقی مورد توجه زیادی قرار گرفته است. قابل ذکر است که در محاورات کودکان در کلاس ممکن است به نقطه نظر کلی دست پیدا نشود یا ممکن است برای یک مشکل بیش از یک راه حل وجود داشته باشد، ولی معلم در پایان بحث روشن می‌سازد که: «آیا اجماعی حاصل شد؟ اگر شما راضی نیستید دوباره راجع به سؤال می‌اندیشیم!»

د) آزمایش تفکر درباره عقاید (تفکر آزاد همراه با تخیل )

روشی است که هدف آن گسترش و ارتقای تخیل فلسفی کودکان است.در این قسمت سؤالاتی از این قبیل مطرح می‌شود:- «شما چه می‌کردید اگر دوستی در جهان نداشتید؟»

البته روش دیگری هم وجود دارد که خانم بار بارا برونینگ مبدع آن بوده است .روش او اینگونه است که کلاس را با گفتگو درباره هر خبری ، مثلا رویدادهای روزمره ویا چیز دیگری شروع می کند و از بچه ها    می خواهد تصویری از آن چیز بکشند . وی بعد از پیدا کردن داستانهایی که در نقاشی ها مخفی شده اند ، موضوعاتی را انتخاب می کند که می تواند یک بحث فلسفی را بپروراند.

 

 

 


نام
رایانامه
* متن نظر