تاریخ: 24 مرداد 1389
فلسفه و کودک
فلسفه در حوزه کودکان می تواند یک رویداد روزمره باشد. در خلال توضیح هر مسئله ای می توان مسائل فلسفی را بیان کرد. تدریس نیز فعالیتی محسوب می شود که به موازات کشف خود و گوهر درونی خویش انجام میشود. معلم باید به دانش آموز بیاموزد گوهر درونی خود را کشف کرده و بداند که یک وجود ارزشمند است.

فلسفه و کودک

 

 

تحقیق و پژوهش: ایرج حامدی

عضو سرآمدان و نخبگان شاهد و ایثارگر کشور

 

 

واژگان کلیدی: فلسفه،کودک، آموزش فلسفه، آسیب­شناسی فلسفه.

پروژه فلسفه برای کودکان هم اینک در بیش از پنجاه کشور جهان اجرا می­گردد و بتدریج بر این تعداد افزوده می­شود. آنچه در این میان اهمیت دارد بومی کردن مباحث و در نظر گرفتن شرایط اقلیمی، فرهنگی و اجتماعی است که در صورت رعایت آنها نتایج کاملتری بدست می­آید. لازم به ذکر است که برخی از متونی که توسط لیپمن تدوین گردید در همه جا مورد استفاده قرار نمی­گیرد چون قدیمی تلقی می­شود و یا با بافت اجتماعی و فرهنگی برخی جوامع سازگاری پیدا نمی­کند. نویسندگان و پژوهشگران سعی در تدوین متون مناسب با شرایط محیطی و اجتماعی جامعه خویش دارند، به همین دلیل اجرای این پروژه در هر کشوری، مستلزم آنست که دست اندرکاران آموزش در آن کشور، کلیه منابع تدوین شده در این حیطه را در اختیار کارشناسان و متخصصان قرار داده و ایشان نیز با مطالعه آنها و ملاحظه خصوصیات و ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی حاکم بر کشور، نسبت به طراحی پروژه مناسبی برای دستیابی به اهداف آموزش فلسفه برای کودکان اقدام نمایند.

فلسفه و طفولیت کودک

معنای فلسفه میل به حکمت، اندرز و دانش است. در حالیکه استفاده از این کلمه در عبارت فلسفه برای کودکان تنها جنبه آکادمیک و انتزاعی آنرا در نظر نمی­گیرد، بلکه باید آنرا به عنوان روش تدریس تعبیر کرد.

فلسفه برای کودکان به معنای روش تدریس یعنی تدریس آنچه که جامعه نیازمند شنیدن آن است قلمداد می­شود. با توجه به اینکه حدوداً 30 سال است که به مفهومی چون فلسفه برای کودکان فکر می­کنیم، باید تأکید کرد که جریانهای فکری این برنامه به صورت جرقه نیستند بلکه دارای یک پیشینه تاریخی هستند. تاریخ، نخستین ریشه­های فلسفه برای کودکان را به 130 سال پیش در دانمارک نسبت می­دهد.

جهت تبیین برنامه فلسفه برای کودکان باید از سنین کودکی آغاز کرد.  کودکی به نواری خالی می­ماند که می­خواهیم آن را پر کنیم. مهم اینست که چه چیزهایی در داخل آن جای دهیم تا در آینده استفاده شایانی از آن داشته باشیم. کودکی دوران پیچیده­ای است و پیش از رسیدن کودک به سن مدرسه، هاله­ای از معصومیت اطراف او را گرفته اما به محض ورود به مدرسه یک نوا و نجوای درونی به وی می­گوید که تو به خوبی دیگران نیستی.

فلسفه در حوزه کودکان می­تواند یک رویداد روزمره باشد. در خلال توضیح هر مسئله­ای می­توان مسائل فلسفی را بیان کرد. تدریس نیز فعالیتی محسوب می­شود که به موازات کشف خود و گوهر درونی خویش انجام میشود. معلم باید به دانش آموز بیاموزد گوهر درونی خود را کشف کرده و بداند که یک وجود ارزشمند است.

فلسفه و کودکان

پروفسور فیلیپ کم در استرالیا معروفترین روش آموزش فلسفه برای کودکان را هدایت می­کند. به اعتقاد او هدف این برنامه بر این اصل استوار است که کودکان بتوانند به پرس و جو بپردازند، خودشان فکر کنند و در زندگی اهل تفکر باشند.

در استرالیا روش آموزش فلسفه، از سالهای ابتدایی مدرسه آغاز می­شود یعنی زمانیکه کودکان شروع به بررسی احساسات و افکارشان می­کنند. با این روش، کودکان یاد می­گیرند که برای یادگیری خود ارزش قایل شوند و به اندیشه و عقاید خود و دیگران احترام بگذارند.

در این روش داستانهایی نوشته و یا انتخاب می­شوند که فلسفه را در قالب شخصیتهای تخیلی ارائه میدهد. اگر این داستانها، موضوعات یا حوادث متمرکزی داشته و برای کودکان جذاب و بحث انگیز باشند، آنها از داستانها لذت برده و ترغیب خواهند شد که فکر کرده و تحقیق نمایند.

یکی از راههای مؤثری که به کودکان کمک می­کند تا این مهارت را کسب کنند، درگیر کردن آنها از لحاظ عاطفی و ذهنی در زندگی شخصیتهای داستانی است که این کار فرایند پرسش و پاسخ را در کودکان ایجاد می­کند.

هر داستان باید دارای شخصیتهای تخیلی و خودباوری باشد که کودکان بتوانند آنها را سرمشق قرار دهند. همچنین هر داستان باید یک پرس و جوی مشترک و میل به ساختن اندیشه­های یکدیگر را شکل دهد و در حالیکه یک نوع احساس اعتماد، ارزش و انسجام را نیز بوجود آورده و با کار جمعی گروه یکی گردد. تا آنجا که امکان دارد باید تلاش شود تا ابعاد فلسفه اعم از اخلاق، منطق، زیبایی­شناسی، انسان­شناسی، متافیزیک و ... را در برگیرد.

متن داستان باید فرایند قضاوت کردن را با تمام پیچیدگی­هایش نشان دهد و کودکانی را توصیف کند که از نظر عاطفی، اجتماعی و شناختی رشد می­کنند. در کنار این داستانها باید فردی باشد که تسهیل­کننده مسائل فلسفی بوده و باندازه هر کودکی به پرسش و پاسخ علاقه­مندی نشان دهد   و پرسش و پاسخ فلسفی را برای کودکان به شیوه­ای شکل دهد که آنها بتوانند این عملکرد را ملکه ذهن خود کرده و خودشان شروع به تمرین کنند.

معلم خوب باید از نظر فلسفی، متواضع و مستعد پرسیدن سؤالات باز باشد اگر چه معلمین فلسفه از لحاظ آموزشی قوی هستند اما باید قوت آنان بر اساس کمک به کودکان در زمینه پرورش استعدادهایی باشد که برای انجام یک پرس و جوی فلسفی مفید است. آنها هر لحظه آماده اند که یک قیاس را زیر سؤال ببرند یا درباره پیش فرضها سؤال کنند؛ اما این بدان معنا نیست که گفته شود تمام معلمان فلسفه باید چنین شخصیت یا سبک فلسفی را دنبال کنند.

برنامه فلسفه برای کودکان به بچه­ها نمی­گوید به چه چیزی فکر کنید، این امر به خود کودک بستگی دارد یعنی کودک خود با توجه به بعضی از مسایل که در اطراف خود مشاهده می­کند اقدام به طرح سؤالات میکند. فلسفه، ابزار ذهنی اجتماعی و عاطفی را در اختیار کودک قرار می­دهد تا بتواند بوسیله آن بهتر بیاندیشد و از طریق پرس و جوی جمعی، تعهد و شجاعت عمل بدست آورد و منطقی فکر کند.

در اینجا لازم است که بگوییم کتابهای فلسفه برای کودکان باید موارد زیر را در نظر داشته باشد.

1. توجه به تاریخ فلسفه.

2. بررسی و بکار بردن شیوه­های فلسفی.

3. تبحر در تدریس فلسفه.

4. حوصله کافی برای توجه به کودکان.

5. پرورش استعدادهای بالقوه فردی خود و همخویی با فلسفه.

6. توجه به مسایل زیباشناختی.

7. کمک به معلمین در جهت ایجاد گفت و گوهای فلسفی و روانشناختی.

در اینجا لازم است معلم بعنوان هدایتگر بحث، راههای ممکن برای پیشبرد مباحث را پیش­بینی کند. به این صورت که داستانهای از قبل انتخاب شده، توسط کودکان یا معلم خوانده می­شود و بعد از بچه ها سؤال می­شود که چه چیزی در داستان برای آنها جالب یا سؤال برانگیز بوده است؟ با این روش، آنها تشویق می­شوند که اظهاراتشان را بصورت پرسش مطرح نمایند. سؤالهای بچه­ها روی تخته نوشته شده و از لحاظ محتوا طبقه­بندی شده و با آن طبقه­بندی مطرح میشود. آداب و قوانین بحث قبلاً توسط جامعه کاوشگر تنظیم شده و اکنون بچه­ها آزادانه راجع به سؤالات به بحث می­پردازند.

قوانین بحث می­تواند رعایت سکوت، رعایت نوبت، احترام به حقوق دیگران، بلند و رسا صحبت کردن، سخن کسی را قطع نکردن و ... باشد. معلم تا آنجا که ممکن است در بحث شرکت نکرده و تنها بحث را هدایت می­کند تا به بیراهه نرفته و از مقصود اصلی دور نشود. معلم همچنین درباره سؤالات، جواب قطعی نمی­دهد و پاسخ را بر عهده بچه­ها گذاشته و فرصت می­دهد تا آنها اظهار نظر کنند. او بچه ها را آگاه می­کند که برای ما فرایند بحث گروهی مهم است و نه رسیدن به جواب.

بچه­ها باید تشویق شوند تا درباره اظهارات خود مسئولیت­پذیر باشند و از گفته­های خود با استدلال، دفاع کرده و بدانند که گاه پاسخ سؤالات آنها در سؤالات خود یا دیگران است.

انجام تمرین­ها به طرح بحثها کمک کرده و گروه کاوشگر را در فرایند کند و کاو یاری می­رساند.

به طور خلاصه روش تدریس به ترتیب می­تواند شامل موارد زیر باشد:

 1. طرح سؤال

 2. طبقه­بندی سؤال

 3. علل طرح سؤال

 4. توضیح و بازگویی

 5. هماهنگی بحث

 6. ارائه دلیل منطقی

 7. خواستن دلیل

 8. تنظیم معیار و استفاده از آن

 9. ارزیابی

10. کنترل بحث فرعی با بحث اصلی

آموزش فلسفه به کودکان

کودکان، بطور طبیعی فیلسوف هستند چرا که دنبال پاسخ سؤالاتی هستند که در ذهن دارند و در موقع سؤال، این معلم است که به آنها کمک نموده تا بتوانند افکار عمیق خویش را با زبان خود بیان نمایند و این کمک باید با دلیل و منطق بوده و از دروغ پردازی و خیالبافی بدور باشد تا کودک سطح و درجه تفکر و معرفت خویش را بالا ببرد، باید کلمات و جملات مناسب را در اختیار آنها قرار داد که این کار از طریق گوش دادن دقیق به سخنان آنها و پس دادن ایده های آنها بخودشان انجام می­شود. باید با جهانی که کودکان در ذهن خود دارند آشنا شد، سپس ماجراهایی از جهان واقع را بشکل داستان برای آنها بیان نمود و سپس ایده ها و حقایق این داستانها را با آنها مورد بحث و بررسی قرار داد.

معلمان در اجرای پروژه فلسفه برای کودکان باید به روش معینی عمل کنند که این روش در کارگاههای آموزشی تعلیم داده می­شود.

در این مقاله بصورت کلی اهداف فلسفه برای کودکان بشرح زیر ارائه می­شود:

1. ایجاد اعتماد به نفس در کودکان برای ارائه سوال.

2. ایجاد انگیزه برای جستجوی معانی در ذهن.

3. از بین بردن رعب و وحشت در مسائل فلسفی.

4. ایجاد جایگاهی امن برای تأمل پیرامون مواردی که قبلاً مورد تفکر قرار نگرفته است.

5. به راه انداختن فکر و به چالش کشاندن افکار دیگران.

6. تحکیم ایده­ها و افکاری که با سایر افکار و اندیشه ها، در استدلال و منطق مواجه می­شود.

7. پاسخ به خیال پردازیهای کودک که با آن زندگی می­کند.

8. تمرکز فکر در شنیدن نظرات دیگران جهت فکر کردن، بچالش کشیدن و انعطاف پذیر بودن اندیشه.

9. ایجاد روحیه تمرکزگرایی برای کشف مجموعه افکاری که منجر به استفهام یا طرح مسائل و مشکلات می­شود.

10. بازسازی نظام فلسفی.

11. ایجاد همگرایی فکری بین طرفین

12. پرداختن به افکار و رفتارها با روشها و ابزارهای مختلف.

13. فراهم کردن مکان مناظره و گفتگو.

14. احترام به اندیشه دیگران، ارزیابی افکار دیگران و تلاش برای جستجوی دلایل آنها نسبت به اعتقادات، سخنان و رفتار ایشان در بحث.

15. القاء منابع ذهنی به دانش آموزان و ایجاد باورهای درونی.

16. تشویق و ترغیب دانش آموزان برای بثمر رساندن اندیشه نو.

17. اهمیت بحث استدلالی برای فهم بهتر و رفع شبهات.

18. تشویق و ترغیب دانش آموزان برای پاسخ به سؤالات و تجزیه و تحلیل آنها.

19. تأکید بر بحثهای جمعی شفاهی و مناظره با افراد آگاه.

20. آموزش مهارتهای شناخت.

21. ایجاد اراده و جسارت برای پاسخگویی به سؤالات اساسی.

22. تعمق بیشتر نسبت به ایده­ها.

بطور مختصر می­توان گفت آنچه در یک کلاس فلسفه صورت می­گیرد تشکیل یک یا چند گروه تحقیق  (Community of inquiry) است که بعد از تشکیل آن، مراحل زیر صورت می­گیرد:

1. تشکیل جلسه کنفرانسی.

2. قرائت متن آموزشی توسط یکی از دانش آموزان.

3. سوال از متن قرائت شده بوسیله معلم و طرح و ارائه سؤالات توسط خود دانش­آموزان.

4. طرح سؤالات توسط معلم از ساده به سخت با توجه به شرایط مخاطبین.

5. ایجاد هماهنگی و خط دهی معلم در ارتباط با بحث در مورد پرسشهای گزینش شده.

6. بحث و مناظره دانش­آموزان و فرآیند مباحثه و مواجهه فکری.

در اینجا لازم است که بگوییم کودکان کم­کم فکر کردن را احساس نموده و خود شروع به اندیشیدن می­کنند و یاد می­گیرند که چگونه افکار و ایده ها را مورد تبیین، بررسی و بحث قرار دهند.

آسیب شناسی آموزش فلسفه و کودک

در سالهای اخیر بسیاری از صاحبنظران و اندیشمندان، به زوایای مختلف امر تربیت و تعلیم کودکان توجه زیادی داشته­اند. پرورش و آموزش کودکان یکی از پر سر و صداترین مقولاتی است که اندیشمندان بسیاری را به خود مشغول کرده است. بنابراین هر چه در نظام تعلیم و تربیت از الگوی سنتی دور شده و به الگوی مدرن و پیشرفته نزدیک می­شویم، توجه به استقلال فکری و عقیدتی و تفکر نقّاد و خلاق در کودکان رو به افزایش می­رود. در این راستا طرح نوین «فلسفه و کودک» توانسته است زمینه­ساز بستری مناسب برای ارائه نظرات و دیدگاههای مختلف باشد و بسیاری از مشکلات و مسائل آموزشی در کودکان را مورد بررسی و نقد قرار دهد. در کنار این طرح نوپا که می­تواند حلاّل بسیاری از مسائل و مشکلات در امر پرورش و آموزش کودکان باشد، وجود چالشها و آسیبهای احتمالی نباید نادیده گرفته شوند و توجه صاحبنظران و پژوهشگران در این زمینه بسیار حائز اهمیت است.

هر طرحی در ابتدای شکل­گیری و اجرا با موانع و مشکلاتی مواجه است که طرح آموزش فلسفه و کودک هم از این امر مستثنی نیست. از آنجا که این طرح با موجودی زنده، پویا، در حال رشد و تکامل و در عین حال آسیب­پذیر سر و کار دارد، هر چیزی که حیات طبیعی و رشد آن را بر هم زند و به او صدمه وارد کند، آسیب محسوب می­شود و باید مورد بررسی قرار گیرد تا از پیامدهای احتمالی ناشی از آن جلوگیری شود.

بنابرین می­بایست برنامه فلسفه و کودک را که در ارتباط با این موجود ذی حیات و ذی شعور قرار دارد، از نقطه نظر آسیبهایی که ممکن است به پیکره کودک و جامعه وارد سازد، مورد کاوش و سنجش قرار داد. البته تا زمانیکه این طرح به مرحله اجرای کلی درنیاید، همة آسیبهای آن نیز مشخص نخواهد بود. آسبیهای شناخته شده از اجرای آزمایشی این طرح، بدین شرح می­باشد:

1ـ دشواری اجرای سریع این روش

یکی از آسیبهای مهمی که در ابتدای امر باید بدان توجه شود، صعب العجل بودن در اجرای طرح فلسفه و کودک است. در این راستا آمادگی و پذیرش اجتماعی در عملی شدن این طرح آنقدر اهمیت دارد که اگر پذیرش از سوی اجتماع و افراد صورت نگیرد، پیامدهای جبران ناپذیری را بر پیکره   فلسفه خواهد گذاشت که برای اصلاح آن نیز سالها زمان نیاز خواهد داشت. لذا این طرح نیز مانند سایر برنامه­های نظام تعلیم و تربیت در هر کشوری نیازمند مطالعه و بررسی دقیق است تا به ناهماهنگی در بخشها و عدم اجرای صحیح طرح یا به بن بست رسیدن و زیر سؤال بردن آن از سوی جامعه منجر نشود. ولی اگر طرح بصورت کارشناسانه مورد مطالعه و بررسی لازم و کافی قرار گیرد، از شانس موفقیت بیشتری برخوردار شده و صدمات کمتری را در پی خواهد داشت. درغیر اینصورت بعید نیست که بعلت نداشتن درک کامل و جامع منجر به شکست شود.

همانطور که گفته شد یکی از مهمترین ملاکهای اجرایی شدن هر طرح، پذیرش جامعه است، که با آموزش و اطلاع رسانی از طریق رسانه ها و مطبوعات، پرورش و آموزش همگانی و ... می­توان برای موفقیت در اجرا، به کارآیی و اثربخشی آن کمک کرد.

2ـ شکسته شدن ارزشها و هنجارها در جامعه

اینجا یک سؤال مطرح است که آیا می­توان با تیشه­ی «آموزش فلسفی به کودکان» به ریشه ارزشها و هنجارهای جامعه ضربه زد؟ باید گفت که هیچ جامعه­ای دوست ندارد به ارزشهای اصیل وجودی خود به سادگی پشت پا زند و آن را از درجه­ی اعتبار ساقط کرده و جایگاه تربیتی خود را در آرمانها و ارزشها و هنجارهایش نقض کند چرا که اصالت فرهنگی یک جامعه، با پشتوانه­های ارزشی آن جامعه پیوند خورده و پشت پا زدن به آن ارزشها و هنجارها می­تواند پایه های اصیل فرهنگی یک جامعه را متزلزل کرده و آسیبهای جدی به ساختار اجتماعی، عقیدتی و فرهنگی آن جامعه وارد سازد.

پس این مسئله مطرح است که تفکر انتقادی افراطی و پرسشگری بی­دلیل در کودکان، آنها را از حالت جامعه­پذیری خارج کرده و به سوی هنجارشکنی سوق می­دهد و در نتیجه ما با جامعه ای مریض و بیمار روبرو می­شویم که اثرات مخربی را به جامعه وارد می­سازد. البته اگر طرح فلسفه و کودک به درستی و به صورت کارشناسانه مورد اجرا قرار گیرد و با غنی سازی فرهنگی، زیربنای آموزشی آن شکل گیرد، با این مسأله به سادگی می­توان کنار آمد و بازخورد منفی آن کم رنگتر خواهد شد.

3ـ آموزش مربی ورزیده و ماهر

آموزش کودکان توسط مربیان ورزیده در طرح «آموزش فلسفه و کودک» از اهمیت بالایی برخوردار است. اگر آموزش کودکان توسط مربی ناآزموده و غیر حرفه­ای صورت گیرد که با مهارتهای فلسفی تفکر و استدلال و به چالش کشیدن آنها در این زمینه آشنا نبوده و بطور ناشیانه عمل کند و یا خود عامل به عمل خویش نباشد، ضایعه­ای بر جای خواهد گذاشت که جبران آن به سادگی صورت نمی­گیرد و اثرات آن سالها در زمینه تربیتی و آموزشی، بطور کاملاً محسوسی به جا خواهد ماند بنا­براین تربیت مربی ورزیده و کارآمد در جهت پیشبرد اهداف آموزش فلسفه به کودک در اولویت است و مربی به عنوان اولین پایه بحث در کلاس، مجری و هدایتگر این طرح نقش کلیدی را ایفا می­کند.

در صورت ناشیانه عمل کردن مربی در امر آموزش، سرخوردگی، تحقیر، پائین آمدن اعتماد به نفس، بی­ارزشی و بی­هویتی، غرور بی­جا، مشکلات اخلاقی و رفتاری و ... در کودکان بروز کرده که خود آسیب جدی را به پیکره نهال این طرح نوپا می­زند. از اینرو ایجاد چارچوبهای لازم برای دستیابی به تفکر منطقی نیازمند تأمل در طراحی کلی تمرینها و فعالیتهای کلاسی است. تا زمانیکه به مربی، آموزش صحیح داده نشده و دوره­های آموزش ضمن خدمت را طی نکند، انتظار موفقیت در این امر، دور از ذهن است.

بطور خلاصه می­توان گفت که اگر زمینه شکل گیری آموزش این طرح، بدون پشتوانه غنی فرهنگی و بومی هر جامعه­ای پی­ریزی شود، با ارائه الگوی نامناسب و توخالی، ضایعه دردناک و عمیقی در سطح تعلیم و تربیت ایجاد خواهد شد که شاید جبران ناپذیر باشد.

تقویت منطقی دانش آموزان در فلسفه

فعالیت آموزشی که تحت عنوان فلسفه برای کودکان شناخته می­شود در اوایل دهه 1970 با انتشار رمان فلسفی «متیو لیپمن» برای کودکان به نام" کشف هری استوتلمیر" شروع بکار کرد. در سال 1970 این کتاب وارد مدرسه مونتکلیر در ایالت نیوجرسی شد. اواسط دهه 70 موسسه پیشرفت فلسفه برای کودکان ( IAPC ) رسماً در کالج استیت مونتکلیر آغاز بکار کرد. رسانه­ها به سرعت گزارشی را مبنی بر یک پیشرفت چشمگیر در مهارتهای خواندن و تفکر انتقادی کودکان در سطح متوسطه که شامل برنامه­های IAPC هم می­شوند منتشر کردند. پس از آن موسسة پیشرفت فلسفه برای کودکان مطالبی را چون رمانهای کودکان همراه با کتاب راهنما برای برنامه آموزشی K-12 ارائه کرد.

به نظر می­رسد جالبترین چیز در تمام دنیا تفکر است، موارد فوق العاده و بسیار مهم دیگر مثل الکتریسیته، مغناطیس و جاذبه هم جالب هستند؛ اما با وجودی که آنها را درک می­کنیم آنها ما را درک نمی­کنند، بنابراین تفکر باید خیلی خاص باشد.

یکی از جالبترین ویژگیهای فلسفه برای کودکان در نظر تعداد بسیاری از معلمان این است که کلاس به یک انجمن پرسش و پاسخ جمعی تبدیل می­شود که در آن دانش­آموزان به صورت آزادانه و با احترام به یکدیگر تبادل اندیشه می­کنند. هر دانش آموز به صورت بالقوه یک سهم ارزشمند در موضوع مورد بحث تلقی می­شود. دانش آموزان ترغیب می­شوند تا مهارتهای شنیدن، حساسیت نسبت به آنچه دیگران می­گویند، میل به حمایت کردن از عقاید اشخاص را با ارائه استدلالهای معتبر گسترش دهند و نسبت به احتمالات موجود، نظر خود را آزادانه تغییر دهند.

منطقی بودن در درجه اول یک حالت اجتماعی محسوب می­شود. شخص منطقی به دیگران احترام می­گذارد و آماده بررسی دیدگاهها و احساسات دیگران در مقطعی است که تغییر عقیده خودش درباره اهمیت مسائل آگاهانه به وی اجازه بدهد که دیدگاه خودش توسط دیگران تغییر کند. به عبارت دیگر او منطقی بودن را انتخاب می­کند.

از آنجا که معلم­ها دچار فقدان پیش زمینه در مطالعه رسمی فلسفه هستند، در ترغیب دانش آموزان به تفکر فلسفی بی­میل عمل می­کنند. آنچه نیازش حس می­شود توانایی ساده کردن بحث­های فلسفی است. بدین منظور این بسیار مهمتر است که معلمان خود دارای کنجکاوی فلسفی باشند تا   اینکه با ادبیات آکادمیک فلسفه آشنا شوند. برخی معلمان همچون دانش­آموزان با اصول فلسفه نا­آشنا هستند، اما شاید توانایی تفکر فلسفی یا دست کم مهارت تشخیص را هنگامی که دیگران مشغول بحث فلسفی هستند دارا باشند.

نتیجه گیری

1. توجه به رفتار و عواطف کودک و سخنان سنجیده آنان که از دل بیرون می­آید.

2. توجه به زبان و ابعاد مختلف آن از جمله ساختار لفظی، ذهنی، مبهمات بیانی، گفتاری و مفاهیمی.

3. آشنایی با حوزه های منطق در خلال مطالعات اخلاقی و اجتماعی.

4. توجه به حوزه­های خاص فلسفی از قبیل خداشناسی، زیبایی­شناسی، شناخت طبیعت، اخلاق، روح و شناخت­شناسی ...

5. ایجاد اعتماد به نفس در کودکان برای ارائه سؤال.

6. ایجاد انگیزه برای جستجوی معانی در ذهن.

7. از بین بردن رعب و وحشت در مسائل فلسفی.

8. ایجاد جایگاهی امن برای تأمل پیرامون مواردی که قبلاً مورد تفکر قرار نگرفته است.

9. فکر کردن   و به چالش کشاندن افکار دیگران.

10. تحکیم ایده­ها و افکاری که با سایر افکار و اندیشه ها در استدلال و منطق مواجه می­شود.

11. پاسخ به خیال پردازیهای کودک که با آن زندگی می­کند.

12. تمرکز فکر در شنیدن مباحث دیگران جهت فکر کردن، بچالش کشاندن و انعطاف پذیر بودن اندیشه.

13. ایجاد روحیه تمرکزگرایی برای کشف مجموعه افکاری که منجر به استفهام یا طرح مسائل و مشکلات می شود.

14. پرداختن به افکار و رفتارها با روشها و ابزارهای مختلف.

15. احترام به اندیشه دیگران، ارزیابی افکار دیگران و تلاش برای جستجوی دلایل آنها نسبت به اعتقادات، سخنان و رفتار ایشان در بحث.

16. القاء منابع ذهنی به دانش­آموزان و ایجاد باورهای درونی.

17. تشویق و ترغیب دانش­آموزان برای به ثمر رساندن اندیشه نو.

18. ارائه ارزش و اهمیت بر بحث استدلالی برای فهم بهتر و رفع شبهات.

19. تشویق و ترغیب دانش­آموزان برای پاسخ به سوالات و تجزیه و تحلیل آنها.

20. تأکید بر بحثهای جمعی شفاهی و مناظره با افراد آگاه.

21. ایجاد اراده و جسارت برای پاسخگویی به سوالات اساسی.

22. تعمق بیشتر نسبت به ایده­ها.

 

 


نام
رایانامه
* متن نظر