تاریخ: 13 مرداد 1389
چیستی منطق در طرح فلسفه و کودک
از آنجا که در طرح فلسفه و کودک، آنچه مورد تأکید است، اصل تفکر و استدلال می‌باشد، منطق نیز معیار و میزان درست فکر کردن و اندیشیدن را به انسان می‌آموزد. در این نوشتار به طور اجمال به بحث درباره منطق و استدلال درست و بویژه نادرست پرداخته شده که در زندگی روزمره با آن مواجه هستیم.

چیستی منطق در طرح فلسفه و کودک

مریم سلگی

از مهمترین اهداف طرح فلسفه و کودک، توانایی فرد در «فلسفیدن» است این مسأله می‌تواند شامل توانایی فکر کردن به موضوعات فلسفی یا مهارتهای برگرفته از فلسفه برای استفاده از کارکردهایی هم چون حل مساله، استدلال، کندوکاو، تبیین و تشریح، خویشتن‌شناسی و تأملات اجتماعی باشد. در اینجا فلسفه نوعی مهارت است و چارچوب‌های روش شناختی آموزش فلسفه هم باید در همین راستا باشد.

برخی منطق را مقدمه و ابزار تحصیل فلسفه و حتی سایر علوم ‌دانسته و بعضی آن را شاخه‌ای از فلسفه می‌دانند. اما جدای از این بحث، قواعد و قوانین منطقی به منزله معیار و ملاک است که هرگاه بخواهیم درباره موضوعی تفکر و استدلال نمائیم باید استدلال خود را با این معیارها ارزیابی کنیم.

ارسطو که تدوین‌گر علم منطق است، در طبقه‌بندی خود از شاخه‌های حکمت، محل خاصی را برای منطق قرار نمی‌دهد یعنی منطق را از اقسام حکمت ندانسته بلکه آن را وسیلة تحصیل شاخه‌های حکمت می‌شناسد.

 به عبارت دیگر ارسطو منطق را در ردیف سایر علوم قرار نداده بلکه این علم را ناظر و مشرف بر همه علوم می‌داند. به همین علت است که شارحان و پیروان منطق ارسطویی، آثار او را «ارغنون» یعنی ابزار نامیده‌اند. این عنوان با در نظر گرفتن عقیده او درباره ابزار بودن علم منطق برای فلسفه و علوم دیگر انتخاب شده است. ولی در واقع منطق وسیله تحصیل و تحقیق در فلسفه و سایر علوم است.

از آنجا که در طرح فلسفه و کودک، آنچه مورد تأکید است، اصل تفکر و استدلال می‌باشد، منطق نیز معیار و میزان درست فکر کردن و اندیشیدن را به انسان می‌آموزد. در این نوشتار به طور اجمال به بحث درباره منطق و استدلال درست و بویژه نادرست پرداخته شده که در زندگی روزمره با آن مواجه هستیم.

لازم به ذکر است که کتب منطقی، این علم را چنین تعریف کرده‌اند: «ابزاری است قانونی که استفاده و به کاربستن آن، ذهن را از خطای در اندیشه باز می‌دارد.»

شاید از زمان تدوین علم منطق توسط ارسطو، همواره این سؤال در ذهن بشر مطرح بوده که چرا کسانی که علم منطق را می‌دانند خود دچار اشتباه و خطای در تفکر می‌شوند! در این باره باید گفت برخی علوم همانند علم تاریخ، زبان‌شناسی و ... صرفاً جنبه نظری و معرفتی دارند اما برخی دیگر همانند فن خطابه، بلاغت و کتابت دو بعد نظری و مهارتی را به همراه هم دارا هستند که علم منطق نیز از قسم اخیر است.

در اینگونه علوم، صرف داشتن یک علم، به معنای بهره داشتن از معرفت علمی آن موضوع به حساب نمی‌آید. زیرا تا زمانی که علمی با مهارت عملی همراه نشود فایده و غرض مورد انتظار را محقق نخواهد کرد. این نکته درتعریف علم منطق هم مشاهده می‌‌شود؛ چرا که منطق دانشی است ابزاری که صرف معرفت تنها، ذهن را از خطا حفظ نمی‌کند، بلکه مهارت در بکار بستن آن است که سبب مصونیت ذهن می‌شود. به این منظور برای روشن شدن خطا سنجی منطق، تا حدی بحث مغالطات در منطق را بیان کنیم.

 

پیشینه مبحث مغالطات

شاید بتوان بحث مغالطات را به دوران سوفسطاییان ارجاع داد. در زبان یونانی سوفیست به معنای حکیم، دانشور، معلم و استاد است. سوفسطاییان دانشمندانی بودند که در نیمه دوم قرن پنجم قبل از میلاد زندگی می‌کردند. آنها نهضت شکاکیت را بوجود آوردند و کارشان تعلیم مردم به ویژه جوانان بود و آنچه آنها تعلیم می‌دادند در زندگی عملی مردم کاربرد زیادی داشت؛ از مهمترین تعالیم آنها، آموزش فن خطابه و سخن‌وری بود که در آن زمان نیاز مبرمی به این فن احساس می‌شد. چرا که در یونان باستان مدعی و متهم، بدون داشتن وکیل در برابر قاضی حاضر می‌شدند و از حق خود دفاع می‌کردند؛ طبیعتاً در این مرحله، کسی موفق می‌شد که قدرت اقناع بیشتری داشته باشد. کم‌کم استفاده از این مهارت در پیروزی بر حریف، سوفسطاییان را به این نتیجه رساند که اصلاً حقیقتی مستقل از آنچه انسان اراده می‌کند، وجود ندارد و انسان قادر است هرچه را می‌خواهد بصورت حق یا باطل جلوه دهد. از آن پس، این افراد به عنوان شکاک؛ و روش استدلالی آنها؛ با عنوان سفسطه یا مغالطه معروف شد. بعدها که علم منطق مدون شد ـ علمی که بررسی اقسام استدلال از مهمترین مباحث آن است ـ بحث مغالطه یا سفسطه نیز به عنوان بخشی از این علم مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

   

جایگاه مغالطه در علم منطق

قیاس، مهمترین و قاطع ترین قسم حجت و استدلال است و اساسی ترین بحث منطق صوری است. قیاس گفتاری است که از چند قضیه فراهم آمده است بگونه‌ای که از آن، قضیه دیگری لازم می‌آید، ساختار نمادی قیاس بدین شکل است؛

الف ب است             قضیه اول (مقدمه 1)

ب ج است               قضیه دوم (مقدمه 2)

الف ج است     نتیجه

استواری، استحکام، صحت و اعتبار قیاس به صحت و سلامت صورت و ماده آن بستگی دارد؛

قیاس (1) جیوه فلز است.    هر فلزی هادی الکتریسیته است. جیوه هادی الکتریسیته است.

قیاس (2) کامران بیمار است.      هر کس بیمار می شود چشم زخم خورده است.        کامران چشم زخم خورده است.

با دقت در این مثال در می‌یابیم که قیاس‌های مذکور از حیث صورت، کاملاً یکسان هستند و فرمول و قالب هر دو قیاس این است که :   
 الف ب است

هر ب ج است

پس الف ج است

اما اعتبار ماده آنها یکسان نیست. زیرا در قیاس (1) ماده مقدمه دوم امری یقینی است که از راه تجربه بدست آمده، در صورتیکه در قیاس (2) همین مقدمه از خرافات و وهمیات است؛ بنابرین قیاس اول از حیث ماده و صورت سالم و معتبر است و قیاس دوم از حیث صورت، سالم و از حیث ماده بی‌اعتبار است.

موادی که در قیاس بکار می‌روند اقسام مختلفی دارند که عبارتند از:

1- محسوسات        2- تجربیات          3- اولیات          4- متواترات       5- حدسیات        6- مقبولات        7- وهمیات

8- مشهورات         9- مشبهات         10- مظنونات      11- مسلمات      12- مصادرات      13- مخیلات      

بر حسب اینکه در مقدمات قیاس از چه موادی استفاده شده باشد، ارزش آنها متفاوت است و هر کدام از این قیاس‌ها نامی دارند که در منطق به صناعات خمس یا پنج فن معروف هستند، ارسطو درباره هر یک از اینها رساله‌‌ای جداگانه دارد این فن‌ها عبارتند از؛

1- برهان    2- جدل     3- سفسطه    4- خطابه     5- شعر

برهان موجب یقین قاطع است و جدل رأیی مشهور یا مقتضی الزام را بوجود می‌آورد. در حالی که مغالطه موجب اعتقاد جازم غیر مطابق با واقع و خطابه اعتقاد غیر جازم و شعر موجب تخیل می‌شود.

از آنجا که این نوشتار پیرامون مغالطه یعنی همان استدلال نا درست است ضروری است که در این باره به شرح و بسط بیشتری پرداخته شود.

 

مغالطه چیست و چگونه پدید می‌آید؛

سفسطه یا مغالطه شبیه به استدلال درست و صحیح است اما در واقع چنین نیست چرا که تا کسی نقاد بصیر و آگاه نباشد، نمی‌تواند تمایز و تفاوت استدلال درست و نادرست، را درک کند.

قیاسی که برای ابطال عقیده‌ای بکار می‌رود، ولی در مقدماتش از مواد شبیه به حق استفاده شده باشد و یا صورتش معیوب باشد، آن را قیاس سوفسطائی می‌نامند. پس ماده سفسطه یا مغالطه، مشبهات است یعنی قضایای شبه یقینی و وهمیات؛ و علت به غلط افتادن شنونده این است که ذهن چیزی را به جای شبیه آن می‌پندارد و حکم خاص یکی را به دیگری انتقال می‌دهد. روش سفسطی روشی مذموم است چرا که هدف آن حق جلوه دادن باطل است.

مبحث مغالطات از جهت مصداقی دارای گستره ای است که در این مجال اندک نمی‌توان آنرا به طور کامل مورد بحث قرار داد، به همین علت در پایان این نوشتار به ذکر چند نمونه بسنده می‌نمائیم؛

 

الف) مغالطه اشتراک لفظ:

وقتی دریک متن به تعدد معانی یک لفظ توجه نشود و در یک جمله، آن لفظ به معنایی و در جمله دیگر، به معنای دیگری بکار برده شود و شواهد و قراینی وجود نداشته باشد که ما را از اختلاف معنای یک لفظ آگاه کند مرتکب مغالطه اشتراک لفظ شده‌ایم؛

کامران دوست بیست و پنج ساله من است.

(بیست و پنج سال است که من با او دوست هستم یا کامران بیست و پنج سال دارد.)

او سیر است. سیر بوی بد می‌دهد. پس او بوی بد می‌دهد.

(سیر در دو مقدمه یک معنا ندارد)

 

ب)مغالطه ابهام ساختاری:

این مغالطه نیز به دلیل وجود معانی گوناگونی است که از جمله فهمیده می‌شود. البته نه به خاطر یک لفظ بلکه جمله با ترکیب خاص خود به گونه‌ای است که بیش از یک معنا را افاده می‌کند. برای مثال؛

من تو را از برادرت بیشتر دوست دارم.

(بیشتر از آنکه برادرت تو را دوست دارد یا بیشتر از آنکه من برادرت را دوست دارم.)

میل دارید با ما غذا بخورید؟ نه میل ندارم.

( به غذا یا به هم غذایی با ما)

 

ج) مغالطه دلیل نامربوط:

گاهی به طور منطقی از ادله یا مقدمات استدلال چیزی استفاده می‌شود که در نتیجه، عیناً به همان مطلب اشاره شده که چنین استدلالی معتبر است. اما در غیر اینصورت، با یک استدلال غیر معتبر و مغالطه آمیز مواجه خواهیم بود. برای مثال گفته می‌شود:

«با توجه به توصیه اسلام مبنی بر ولیمه دادن در عروسی و استطاعت مالی خانواده داماد، در شب مراسم باید پنج نوع غذا، پنج نوع نوشیدنی و پنج نوع سالاد و دسر سفارش داد.»

در حالی که دلیل ارائه شده فقط اصل طرح یا برنامه را اثبات می‌کند و شخصی که می‌خواهد انجام آن طرح و برنامه را همراه با قیود خاصی نتیجه بگیرد مرتکب این مغالطه می‌شود.

 

د) مغالطه استدلال دوری؛

در این مغالطه، شخص نتیجه‌ای را که درصدد اثبات آن است به گونه‌ای در مقدمات بکار می‌برد، بعبارت دیگر نتیجه مطلوب را مفروض تلقی می‌کند؛ به این مثال توجه کنید:

- شما می‌توانید به من اعتماد کنید و اگر بخواهید آقای مظفری را ضامن خود قرار میدهم.

- ولی من آقای مظفری را نمی‌شناسم.

- از بابت ایشان مطمئن باشید، فرد امین وقابل اعتمادی است.

بحث‌های کامل مغالطات را در کتب منطقی می‌توان به طور مفصل مطالعه نمود.

در آخر بطور خلاصه باید اضافه کنیم:

از آنجا که همه انسانها به طور فطری با منطق آشنا هستند، عرضه این علم نه در قالب عبارات و تعابیر خاص این علم، بلکه به طور مصداقی و ملموس، انسان را در دستیابی مهارت‌های اندیشیدن و استدلال صحیح یاری خواهد کرد و آموزش این نکات در دوران کودکی یعنی سنینی که استعداد یادگیری در آنها بسیار قوی است کودک را در یافتن این مهارت برای همیشه یاری خواهد کرد.

 

منابع و مآخذ:

1. اساس الاقتباس ـ خواجه نصیرالدین طوسی

2. منطق مظفرـ محمدرضا مظفر

3. منطق صوری ـ محمد خوانساری

4. مغالطات ـ علی اصغر خندان

5. منطق کاربردی ـ علی اصغر خندان


نام
رایانامه
* متن نظر